شعر و ادب و عرفان
در تپش قلب ها آهنگي آشنا به گوشم رسيد خود را به دست امواج سپردم راهي سفري شدم
كه شايد اصلا منتظر را نمي شناختم اي كاش كس ديگري را مي يافتم
اي كاش چشم هاي ديگري مرا به ميهماني مي بردند ناخوداگاه اسير كمند نگاه شدم
تپش قلب تو مرا بي هوش ساخت به خوابي عميق فرو رفتم خوابي كه رؤياي آن تو بودي.
تاريخ : سهشنبه 15 مهر 1393 | 08:08 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب