تو براي هميشه مي روي و من چقدر كار روي سرم ريخته !
خاطرات زيادي براي فراموش كردن دارم ...
بودم!
ديدم با ديگري شاد تري
رفتم!
اينجا زمين است ، زمين گرد است!
تويي كه مرا دور زدي ...
فردا به خودم خواهي رسيد!
حال و روزت ديدني ست...
معجزه ها با باد رفته اند
و چشماني كه چشم مرا گرفت
هميشه در حاشيه ي آيينه جا ماند
و پشت پنجره چقدر نيامد
آنكه قرار بود!
گاهی آنچنان مزخرف می شوم که برای دیگران قابل درک نیستم...
حتی عزیزترین کسم را از خودم می رانم
اما در آن لحظه آرزو دارم او بگوید:
می دونم دست خودت نیست درکت می کنم...
دارم از تو حرف میزنم...
اما روحت هم از نوشته هایم خبر ندارد...
ایرادی ندارد یاد تو...
به نوشته هایم رنگ میدهد...
شاید دیگری بخواند و آرام گیرد ذهن پریشانش...
بیقرار كه می شوم...
تمام قرارهایمان یادم می آید...
محو تصویرهایی می شوم كه روزگاری رویایمان بود ...
بیقرار كه می شوم...
دوباره با چشمهایت در چشمهایم نقش می زنی و...
طعم تلخ نبودنت بی قرارترم میكند ...
قرارمان بی قراری نبود !!!!
حیف... قرارمان را فراموش کردی .....
محمدتقی بهار در دوازدهم ربیع الاول ۱۳۰۴ ه. ق. در مشهد زاده شد.محمدتقی بهار، ملقب به ملکالشعرا، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامهنگار و سیاستمدار معاصر ایرانی است. پدر بهار با آنکه ملک الشعرای زمان خود بود دوست نداشت پسرش به شعر و شاعری روی آورد، اما علیرغم خواست پدر، بهار شاعری را از چهارده سالگی آغاز کرد.
ادامه مطلب
استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار فرزند حاج آقا خشکنابی که خود از اهل ادب بود در تبریز چشم به جهان گشود. محمد حسین تحصیل را در مکتب خانه زادگاهش روستای خشکناب با گلستان سعدی، نصاب قرآن و حافظ آغاز کرد و نخستین مربی او مادرش بود.
ادامه مطلب
محمد حسن معیری متخلص به رهی به سال ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران دیده به جهان گشود.
بدون تردید یکی از کسانی که به پاکی لفظ و حسن ترکیب مشهور است، رهی معیری است. رهی که فرزند خاندان بزرگ و اصیل و نجیب بود. نیاکان رهی از روزگار سلطنت شاه تا اواخر دوران قاجار هموراه مصدر خدمات مهم و از رجال عصر خویش بودند.
ادامه مطلب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...