آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 12:14 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

دفتري بود كه گاهي من و تو
مي نوشتيم در آن
از غم و شادي و روياهامان
از گلايه هايي كه ز دنيا داشتيم
من نوشتم از تو:
كه اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بي خواب نخواهد آمد
كه اگر دل به دلم بسپاري
و اگر همسفر من گردي
من تو را خواهم برد تا فراسوي خيال
تا بدانجا كه تو باشي و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتي از من:
من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گريه كردم
با تو خنديدم و رفتم تا عشق
نازنيم اي يار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترين انسانم
ولي افسوس
مدتي هست كه ديگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

 

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 12:12 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 09:46 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.


نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو

 

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 08:49 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 11:03 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: ” نامه ای به خدا

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند ، در نامه این طورنوشته شده بود :



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 11:01 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 



تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 10:40 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

 



تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 10:32 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

دلتنگي خيابان شلوغي است ، كه تو در ميانه اش ايستاده باشي.

ميبيني مي آيند !

ميبيني مي روند !

و تو همچنان ايستاده باشي !!!



تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 09:53 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

برای تو که معنای باران را از ناودانها نمی پرسی

برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری

و به یاس به خاطر اینکه بوی یار را دارد احترام می گذاری

هر گاه من نگاه تو را شعر می کنم

اگر کلمات همراه من نباشند دلم می پوسد...

اگر کلمات از من بگریزند و من را تنها بگذارند

 

از درون می گدازم



تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 09:45 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران