تو زندگي از يه جايي به بعد ديگه بزرگنميشي ؛ پير ميشي !
از يه جايي به بعد ديگه خسته نميشي ؛ ميبري !
از يه جايي به بعد ديگه تكراري نيستي ؛ زياديي !!!
يه سري از حرفها هستند كه امكان نداره بشه به گفتار تبديلشون كرد؛
اين حرفا معمولا به اشك تبديل ميشن...
از ديگران بپرسيد يك شب چند روز ميگذرد؟
مطمئن باشيد كساني كه به شما ميخندند آدم هاي تنهايي نيستن!
خاك هم تشنگي اش سيراب شد
جوابم كرد كه نبارم
اما افسوس سيل اشكم روان شد و ديگر بند نيامد !
آفتاب با طلوعش امید دوباره دیدن تو را بر دلم ننشاند
و غروب حسرت دیدار تو را با خود به پشت کوهها نبرد...
می روم جایی که گلی به عشق تو جوانه نزند...
و پرنده به خیال تو آواز سر ندهد...
می روم جایی که آسمانش به رنگ آسمان تو نباشد...
جایی که آدمهایش به جای بی تفاوتی صمیمیت را به یکدیگر هدیه دهند...
جایی که عشق رنگ نباخته باشد و دل ها به یاد هم در تپش باشد...
ادامه مطلب
بعضي ها گريه نمي كنند اما ...
از چشم هايشان معلوم است كه اشكي به بزرگي يك سكوت گوشه چشمشان به كمين نشسته ...
از لحظه ای که فهمیده بود قراره رئیس جمهور به اهواز (خوزستان) بیاد ، خیلی خوشحال شده بود . توی دلش یه احساس خوبی داشت . از اینکه بالاخره اونی که خودش بهش رأی داده و انتخاب شده رو می تونس از نزدیک ببینه . میگفتن این روحانی با بقیه روحانیا فرق می کنه . با اینکه خودش اصالتاً شمالی بود ولی از اینکه می دید اولین سفر استانی رئیس جمهور به خوزستانه خوشحال بود . با چند نفر از همکارای قدیمش قرار گذاشته بودن که فردا برای استقبال به فرودگاه برن .
ادامه مطلب
یه روز تکراری دیگه هم به پایان رسیده بود . با اینکه خبری از خورشید نبود ولی هنوز بوی گرما توی خوزستان به مشام می رسید . انگار این تابستون نمی خواد تموم شه . رطوبت هوا و گرما ؛ وقتی دست به دست هم میدن تصویری از جهنم رو برای ما می سازن . صدای جیرجیرک ها از توی باغچه . . . اینا هم آفریده شدن که فقط و فقط وقت آرامش ، به ما آدما عذاب بدن . کتاب خوندن فایده ای نداره . بهتره پاشم برم یه دوش بگیرم ، شاید آروم بشم .
ادامه مطلب
هي پاييز ابرهايت را زود بفرست
شستن اين گرد غم از دل من
چندين پاييز باران ميخواهد ...
کجای قصه زندگی من نوشته بودی نامت را؟ ابتدا یا انتها؟
روزی زود آمدی و زود رفتی. روز دیگر دیر آمدی و میخواهی باشی. در این کویر خشک و سرد که احساسم را خشکانده کجا می خواهی بایستی. بی احساس برگی بر درخت نمی ماند و جوانه ای ریشه نمی دواند در دل هیچ زمینی. توی کدامین گلدان این بذر پر از عشق را بکارم تا بروید و جوانه زند و باز زندگی لبخندی دیگر زند . اینجا همه جا خشک خشک است. سرد سرد.
ادامه مطلب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...