آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 

تو زندگي از يه جايي به بعد ديگه بزرگنميشي ؛ پير ميشي !

از يه جايي به بعد ديگه خسته نميشي ؛ ميبري !

از يه جايي به بعد ديگه تكراري نيستي ؛ زياديي !!!



تاريخ : جمعه 09 آبان 1393 | 09:28 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

يه سري از حرفها هستند كه امكان نداره بشه به گفتار تبديلشون كرد؛

اين حرفا معمولا به اشك تبديل ميشن...



تاريخ : جمعه 09 آبان 1393 | 09:27 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

از ديگران بپرسيد يك شب چند روز ميگذرد؟

مطمئن باشيد كساني كه به شما ميخندند آدم هاي تنهايي نيستن!



تاريخ : جمعه 09 آبان 1393 | 09:25 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

خاك هم تشنگي اش سيراب شد

جوابم كرد كه نبارم

اما افسوس سيل اشكم روان شد و ديگر بند نيامد !

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 08 آبان 1393 | 12:15 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

آفتاب با طلوعش امید دوباره دیدن تو را بر دلم ننشاند    

و غروب حسرت دیدار تو را با  خود به پشت کوهها نبرد...

می روم جایی که گلی به عشق تو جوانه نزند...

و پرنده به خیال تو آواز سر ندهد...

می روم جایی که آسمانش به رنگ آسمان تو نباشد...

جایی که آدمهایش به جای بی تفاوتی صمیمیت را به یکدیگر هدیه دهند...

جایی که عشق رنگ نباخته باشد و دل ها به یاد هم در تپش باشد...




ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 08 آبان 1393 | 10:04 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

بعضي ها گريه نمي كنند اما ...

از چشم هايشان معلوم است كه اشكي به بزرگي يك سكوت گوشه چشمشان به كمين نشسته ...

 



تاريخ : پنج‌شنبه 08 آبان 1393 | 10:00 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

از لحظه ای که فهمیده بود قراره رئیس جمهور به اهواز (خوزستان) بیاد ، خیلی خوشحال شده بود . توی دلش یه احساس خوبی داشت . از اینکه بالاخره اونی که خودش بهش رأی داده و انتخاب شده رو می تونس از نزدیک ببینه . میگفتن این روحانی با بقیه روحانیا فرق می کنه . با اینکه خودش اصالتاً شمالی بود ولی از اینکه می دید اولین سفر استانی رئیس جمهور به خوزستانه خوشحال بود . با چند نفر از همکارای قدیمش قرار گذاشته بودن که فردا برای استقبال به فرودگاه برن . 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 07 آبان 1393 | 09:08 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 
یه روز تکراری دیگه هم به پایان رسیده بود . با اینکه خبری از خورشید نبود ولی هنوز بوی گرما توی خوزستان به مشام می رسید . انگار این تابستون نمی خواد تموم شه . رطوبت هوا و گرما ؛ وقتی دست به دست هم میدن تصویری از جهنم رو برای ما می سازن . صدای جیرجیرک ها از توی باغچه . . . اینا هم آفریده شدن که فقط و فقط وقت آرامش ، به ما آدما عذاب بدن . کتاب خوندن فایده ای نداره . بهتره پاشم برم یه دوش بگیرم ، شاید آروم بشم .



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 07 آبان 1393 | 09:05 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

هي پاييز ابرهايت را زود بفرست

شستن اين گرد غم از دل من

چندين پاييز باران ميخواهد ...



تاريخ : چهارشنبه 07 آبان 1393 | 08:41 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

  

کجای قصه زندگی من نوشته بودی نامت را؟ ابتدا یا انتها؟

روزی زود آمدی و زود رفتی. روز دیگر دیر آمدی و میخواهی باشی. در این کویر خشک و سرد که احساسم را خشکانده کجا می خواهی بایستی. بی احساس برگی بر درخت نمی ماند و جوانه ای ریشه نمی دواند در دل هیچ زمینی. توی کدامین گلدان این بذر پر از عشق را بکارم تا بروید و جوانه زند و باز زندگی لبخندی دیگر زند . اینجا همه جا خشک خشک است. سرد سرد.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 07 آبان 1393 | 08:32 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران