آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 

 

 

کدامین چشمه سمی شد؟ که آب از آب میترسد؟

که حتی ذهن ماهیگیر  از قلاب میترسد

گرفته دامن شب را غباری آنچنان درهم

که پلک از چشم،چشم از پلکو پلک از خواب میترسد…؟

 

 

 

 



تاريخ : سه‌شنبه 17 شهریور 1394 | 08:32 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 


کاش دنیا

همان چند لحظه کوتاه


از لبخند تو بود


اما پیوسته!

 

 



تاريخ : دوشنبه 02 شهریور 1394 | 10:38 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 05 مرداد 1394 | 12:22 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

به حرفهایی که میخواهی بزنی دقت کن ؛

شاید همین حرفها ، دلی را ناخواسته برنجانند...

و

نسبت به حرفهایی که میشنوی بی دقت باش ، شاید از دهانی شنیده باشی

که قبل از حرف زدن به آن فکر نکرده ...

 

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 01 مرداد 1394 | 12:50 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 12:00 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

خـــیلی

زیــــــــــــــــــــــــاد

کم

 

آوردم

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 22 تیر 1394 | 09:19 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه 21 تیر 1394 | 08:29 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

 

روز میلاد من

روز غم و ماتمه

روز دوباره مردن

روز دوباره غمه

به جا گذاشت تا ابد

زخمی روی دلم

زخم دلم دوباره ، تازه تر از بهاره

زخم که بر جا گذاشت ، وجودمو از جا کشت

هیچ جای این دنیا نیست ، نزاره غم رو دلم

نمیدونم خدایا ، کجای این دنیام

کاش میشد یه روزی ، تولد دوبارم با قلب شکستم ، نفس بگیرم برم

دنیای من تموم شد ، تا ابد فنا شد

وای خدا سخته روز میلاد من ، روز غم و عزا شد

کسی خبر نداره ، چه زخمی رو دلمه

فقط خودش میدونه ، چه زخمی جا گذاشته

روز میلاد من ، روز پایان من

خستگی دوباره ، شروع روز منه

خدا کنه نباشم دیگه توی دنیا

قلب من خسته شد از نفس کشیدن

چرا که زخم دلم

مرحم نداره واسم

میگن یه آرزو کن ، آخه تولد توست

با این دل شکستم

دعا میکنم نباشم

سخته که باشم بازم

به یاد بیارم زخمو

انگار نه انگار که من ، روی این زمینم

پس بهتره نباشم ، تا ابد بمیرم

 

 



تاريخ : شنبه 20 تیر 1394 | 08:12 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
 

سلام به یاران آفتاب

سلام به شما دوستان عزیز و همراهان همیشگی " شعر و ادب و عرفان "

درست یک سال پیش ، اولین پستم را در این وبلاگ منتشر کردم. از آن زمان تا به امروز پستهای مختلفی نوشتهام.

نمی دانم از کجا باید شروع کرد. اینجا کلبه تنهایی من است که تمام درد و دل های پنهانی خویش را در آن جا نهاده ام که شما بزرگواران بر من منت نهاده و همیشه و همه وقت همراه و همصحبت من بوده و هستید.

خوب می دانم و ارج می نهم این دانایی را که اگر صفحات " شعر و ادب و عرفان " امروز حرفی برای گفتن دارد و کلامی برای عرضه نمودن ، از محبت بی دریغ  شما دوستانی است که از ابتدای آشنایی تا کنون مرا تنها نگذاشته اید و همواره با نیکی ها و مهربانی ها و راهنمایی های خود در مسیر موفقیت راهبردم بوده اید و نیز می دانم که تشکری این چنین نخواهد توانست آن چنان محبت ها را جبران نماید.

اما گوشه ای از فرهنگ زیبای دوست نوازی ایرانیان را خواهد نمود.

به رسم ادب و به پاس این همه نیکی واژه به واژه وبلاگم در برابر شما عزیزان سر تعظیم فرود می آورد و بر تارِک درختِ اندیشه تان بوسه می زند.

اگر گاهی با سخنی یا کلامی غمگینانه روحتان را آزردم بر من که کوچکم ببخشائید .

با سپاس فراوان از همه شما بزرگواران

شاخه گلی تقدیم وجود پر مهر شما

 

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 18 تیر 1394 | 09:05 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

این روزها چقدر سرگردان شده ام ...

حيران حيران...

در پي جرعه ي آرامشي تمامي كوچه پس كوچه ها را مي گردم ولي انگار...

چه روز هاي تلخي ست اين روزهاي حيراني...

روزهاي سرد پريشاني...

 



تاريخ : شنبه 13 تیر 1394 | 16:40 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران