شعر و ادب و عرفان
باران مي آيد و من پشت پنجره انتظار به زانو نشسته ام
باران كه باريد باغچه دلم را شست و عطر خوشت فضاي قلبم را عطر آگين كرد و بوي عطر تو را چون گل سرخ در باغچه دلم روئيده اي را استشمام مي كنم.
خوشا بهار و خوشا دل ، كه باغچه اش منم و گلش تو
اي باران بهاري ببار ، كه دلم چون دلت باراني ست.
تو ببار كه باغچه روزگار سيراب شود و من مي بارم كه باغچه دلم سيراب شود ، كه گلش روز به روز سر زنده شود.
تاريخ : چهارشنبه 05 آذر 1393 | 08:46 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب