شعر و ادب و عرفان
من غريبم !
من غريبم كه از اين شهر گذر خواهم كرد
از اين كوچه ي تنهايي
از اين شب هاي پر از درد و بي قراري
خواهم رفت ، فقط خاطره اي خواهم برد
كه در تنهايي خويش ، همدم و همدل و همرازم باشد
و با خود بگويم كه تويي تنها يارم ، هرچند كه در برم نيستي
يادت در خاطرم
نامت بر لبم
و مهربانيت در وجودم حك شده
دلم در امواج موج ها مي خروشد
حتي تنگ است كه دل برايت بسرايد
ديگر تاب رفتن هم ندارم
وقت تنگ است و بايد رفت
هر چند وجودم از عشق تو سرشار است
و تمام خاطرات تلخ و شيرين روزهاي رفته از ياد را با خود دارم
كه شايد در شب هاي تار بي كسي ، تنهايم نگذارند
و اين بار براي هميشه دل به دل دريا مي زنم
هرچند وجودم خسته است
از تمام بي تو بودن ها ست!!!
تاريخ : دوشنبه 30 تیر 1393 | 13:11 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب