شعر و ادب و عرفان
پیش تر ها بیش از این از عشق گفته بودم .
اکنون چرا ساکتم ؟؟احساس می کنم که ذره ذره ی بدنم اسیر سکونی وحشتناک است ! اکنون که در کنارت هستم چرا؟؟اکنون که در تو گمم چرا؟؟
چرا نمی توانم تمام آن چه هست را به تو بنمایانم ؟ انگار نه انگار که تمام وجودم دیوانه ی توست و من به تو چه می گویم !فقط همین دوستت دارم ساده را !!
...تو مثل قصه های هزار و یک شبی
و فقط نه برای هزار ویک شب
که برای هر دمی
هر نفس کنار منی ...
چند وقتی است که فکر می کنم که نکند تو خود منی!
اصلآ چه تفاوتی دارد ؟؟ من ؟ تو؟ ما ؟ همه ی این ها فقط ضمیرند برای صدا کردن .
حتی نامت هم آن چیزی نیست که من در تو می بینم .بزرگتر از آنی که در یک اسم جا شوی.
می خواهم احساسم را بنویسم : دوستت دارم .
باز هم تکراری شد و همان دوستت دارم ساده .تو اما دست کم نگیر .
دوستت دارم
تاريخ : چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 | 08:14 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(2)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب