شعر و ادب و عرفان
چه كنم امشب چشم هايم باراني است
بار سفر بسته ام ، كوله ام غرق غم است
تكه ناني خشكيده در دست دارم كه در بزم سفر ، با آب چشم آن را تر كنمهر چند سفر پيچ و خم هايي دارد
راه گلويم بسته
بغض ها در نفسم
قلبها در تپش است
گويي اينبار هم كه به ديدارش مي روم مرا نپذيرد
انگار باز هم وقت سفر نيست
و باز هم خواهد شكست قلب زخمي و ترك خورده ي من
و گويي اصلا سواري در راه نيست !
و چه دشوار است كه ناگاه در جاده هاي انتظار
به سوي عطر ياس روي و او را نيابي
و چه سخت است كه اينبار در تنهايي شب
همچون غبار سهمگين دريا
تنها و بي اميد از اين كوچه گذر كني
و چه دشوار تر
حتي اميد يك لحظه ديدنش را
نداشته باشي.
تاريخ : چهارشنبه 13 اسفند 1393 | 08:27 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(1)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب