شعر و ادب و عرفان
اينبار فريادم بي صداست!
ساليان سال است كه هر چه فرياد مي زنم كسي صدايم را نمي شنود!
نمي دانم صدايم نا آشناست ، يا اينكه آشنايان با صدايم بيگانه اند!
خسته ام از بغض و اشك و آه و تنهايي
خسته ام از فصل دورنگي هاي رنگي
خسته ام از فصل سرد غريب
خسته ام از فصل گرم فريب
دلتنگ خوابي عميقم.
خوابم ، اما گاه نه ! يك لحظه بيدارم
بيدارم و آن لحظه بي تابم
رنگم شده رنگ خزان ، قطره اشكي شده همدم چشام.
بر دلم زخمي نشسته ، تا ابد آنجا كمينه
روز و شب با غم اسيره
تا كه يارش رو ببينه...
تاريخ : شنبه 18 مرداد 1393 | 13:21 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب