شعر و ادب و عرفان
ميدانم فاصله من و تو زياد شده
اما نميدانم تو دور شده اي يا من
تو سفر كردي يا من جا ماندم
اما اي كاش صداي طپش قلبم را از اين فاصله احساس كني
اين دل هر لحظه و هر ساعت براي تو مي تپد
گاه از اين همه سكوت كه براي خانه دلمان سقفي بنا كرده ايم خسته مي شوم
كاش مي شد سكوت خلوت دل را شكست!
كاش مي شد صداي فرياد در گلو نشسته ام به حركت در مي آمد!
نميدانم اين سرنوشت من است و يا تقدير من
اما هر چه هست من بي صدا در خود ميشكنم تا هر لحظه قلب تو
آرامش يابد.
تاريخ : دوشنبه 28 مهر 1393 | 08:46 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(1)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب