آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 هیس ... چند لحظه سکوت. فقط چند لحظه. بگذار منم همانند تو لحظه ای عشق را با تمام وجود تجربه کنم. نمی توانی دقایقی نفست را در سینه ات حبس کنی. نمی دانی اگر کوچکترین صدایی بشنود نمی ماند. شرط بودنش و امدنش همین است. مانده ام چگونه به ابرها بگویم نغرید و به باران بگویم نبارد.


 

شبنمی که روی گلبرگ قلب من بنشسته با کوچکترین صدایی می افتاد. هیس.. وای چرا تا به سکوت می خوانمت با صدا سخن می گویی؟ انگار زمین هم با من لج کرده چنان با سرعت به دور خورشید می چرخد که نمی گذارد هیچ چیز سر جایش باشد.

به این هم می گویند زندگی... آرام باش. چیزی تا رفتنم نمانده است. می افتم به پایت و به التماست می نشینم.

 آخ ... یادم رفت. به زمین وزمان حتی به عقربه های ساعت سپرده بودم ارام بچرخند. چرا باز یادم رفت. به این بغض سنگین  گفته بودم بی صدا بشکند. تازه داشتم به بودنش عادت می کردم. نه باد امد نه زمین لرزید. تا گلویم را فشرد یادم رفت سنگین است و با صدا می اید. بغض را فرو خوردم آه یادم رفت...

 



تاريخ : یکشنبه 23 شهریور 1393 | 08:26 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران