اگر مانده ام زرد و خاموش ، اگر رفته اي سبز و پر نور
اگر زرد باشم ، اگر سبز باشي
اگر تنها بمانم ، اگر تنها نماني
اگر چشمم بريزد اشك حسرت ، اگر خنده بماند بر لبانت
اگر شوق اميدم رفته از من ، اگر شوق اميدت مانده از تو
اگر رسم روزگارم چنين است ، اگر سرنوشتت چنان است
اگر بال پرواز من نيست ، اگر ميل پرواز تو برقرار است
اگر بد بودم ، اگر خوب ماندي
اگر سرد ماندم ، اگر شاد رفتي
اگر عهد بستم ، اگر عهد شكستي
اگر باورت كردم ، اگر باور نكردي
اگر ساده گذشتم ، اگر ساده بريدي
اگر نالان گريستم ، اگر شادمان گذشتي
اگر باران باريد خيس گشتم ، اگر خورشيد تابيد گرم گشتي
اگر غمگين ماندم ، اگر خوشحال ماندي
اگر بر من گذشته تلخ و بي روح ، اگر بر تو گذشته شاد و خرم
اگر نا اميدم ز غمها ، اگر اميد داري به فردا
اگر چشم من نبيند صبح فردا ، اگر چشم تو ببيند رنگ شب را
در اين حال است ، اميدم نا اميد است به فردا
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...