شعر و ادب و عرفان
گاهي وقتا بغضي بي اختيار راه گلو را ميبنده ، فقط سكوت كنان و بي محابا
از چشمان بي رمق
اشك هايي همچو مرواريد سرازير ميشه
شايد از گفتن حرف هاي نگفته در دل باشه و شايد دلتنگ شدن براي چيزي كه حتي نمي شود در ذهن خود هم خطور كرد
نميدانم به چه مي توان آن را مانند كرد
ولي خوب مي دانم حس آرامي ست كه براي لحظه اي با خود خلوت كرده
هرچند آن زمان هم نمي شود به چيزي انديشيد
ولي حس زيبايي ست كه ناگاه در وجود خفته مان رخنه مي كند و ما را حتي براي لحظه اي به خودمان وا ميدارد.
آري اينگونه انديشيدن در اين وادي سرگردان
خاطره اي خواهد شد از ياد نرفته در ذهن ها.
تاريخ : سهشنبه 15 مهر 1393 | 11:00 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب