به رنج كشيدن عشق همراه من است ، لطيف ترين آن ، تقديم تو باد
برگ هاي خزان پاييز از آن من است ، گل هاي بهاري تقديم تو باد
گريه و آه و شبانه همراه من است ، خنده و شادي فردا تقديم تو باد
روزهاي نا اميدي از آن من است ، اميدهاي خوش فردا تقديم تو باد
شب هاي تار و بي ستاره همراه من است ، رنگين كمان فردا تقديم تو باد
ادامه مطلب
آدم وقتي يه حس تكرار نشدني رو با يكي تجربه ميكنه ؛
ديگه اون حس رو با كس ديگه اي نميتونه تجربه كنه ...
بعضي حس ها ، خاص و ناب هستند
مثل بعضي آدم ها
اگر نمي رفتي
.
.
.
.
نمي دانستم كه دوستت دارم ...
دوس دارم ببرمت يه جاي شلوغ ، خيلي شلوغ
وايستم اون وسط نگاهت كنم
بگم اينارو ميبيني ؟
بگي آره
بگم تو هياهوي همه اين آدما
بازم من چشمام فقط دنبال توست
باران غم پاييز است
باران نم اشك چشمه ي پاييز است
اين سيل كه مي بيني روان است به هر سوي
اشك غم عشق دل ديوانه پاييز است
حرف تازه اي ندارم
فقط خزان در راه است
كلاه بگذار سر خاطراتي كه يخ زده اند
شايد يادت بيافتد جيب هايت را
وقتي دست هايم مهمانشان بودند
رد پاي عطر پاييز را مي گيرم
كوچه به كوچه
رويا به رويا
در انتهاي كوچه باغ به جاي خاليت مي رسم
چه سخت است
حضور عطر تو ميان برگ هاي پاييز زده
نميدانم عدالت است يا خيانت ؟
نوشت دوستت دارم ...
و براي دو نفر فرستاد
از تكرار دوستت دارم خسته شدم
كمي هم تو بگو تا من ناز كنم
نترس ...
باورم نميشود
مي خندم
ديگر تب هم ندارم
داغ هم نيستم
ديگر به ياد تو هم نيستم
سرد شده ام
سرد سرد
نمي دانم
شايد
شايد دق كرده ام
كسي چه مي داند
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...