سر زده بيا ...
كمي آشفتگي بد نيست ...
آن وقت تكاندن شانه هاي پر غبارت و مرتب كردن موهاي پريشانت ...
بهانه اي مي شود براي زندگي ...
دل تنها و غريبم ، داره اين گوشه مي ميره
ولي حتي وقت مردن ، باز سراغتا مي گيره
دلتنگي هايم بزرگ است
غصه هايم بزرگ تر
شانه هايم كوچكند
دلم كوچكتر
كجاست عدالت ؟
امروز ، فردا ، نمي دانم چند صباحي ديگر از اين جاده عبور مي كني؟
يك روز ، يك ماه و يا يك سال ديگر
نمي دانم حكايت راه و جاده چيست؟
اما اين حكايت ، همانند حكايت من و توست.
حكايت عجيبي ست .
ادامه مطلب
انشرلي هم نشدم يك نفر از من بپرسد ؛
انه " تكرا غريبانه روزهايت چگونه گذشت "
تسبيح شيخ پاره شد و دانه دانه شد
از بس كه استخاره زدم تا ببينمت !!!
شهيد نيستم
اما تو كوچه ي خود را ، به پاس اين همه سرگشتگي به نامم كن !
جز تو ...
با هر كه حرف زدم
صدايم را نشنيد
© گزيده اشعار
· آرزو
· آي انسان
· اندوه و شادي
· اي خدا
· بازگشت
· بر مزار مادرم
· بهار و زمستان
ادامه مطلب
© رباعيات
· شامل 191 رباعي
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید