شعر و ادب و عرفان
تو دیدی اشک چشمم را ولی بی اعتنا رفتی
سکوت گریه هایم را شنیدی ، بی صدا رفتی
همیشه این سوال بی جواب آواره ام میکرد:
مرا لایق ندیدی؟ سیری از من؟ یا ...چرا رفتی؟
من و یادت همیشه باهمیم عاشق تر از دیروز
رفیق نیمه راه عشق ! بدون ما کجا رفتی ؟
عجب دنیای بی رحمی ! تو می رفتی و یک عاشق
تو را با گریه هایش بدرقه می کرد ، تا رفتی
مسیر کوچه های رفتنت بن بست تقدیر است
چرا از سرنوشت عاشقت ، نا آشنا رفتی ؟
تاريخ : دوشنبه 13 مرداد 1393 | 10:39 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب