شعر و ادب و عرفان
به یادت هست میگفتی نرو هرگز که من بی تو فراموشم!
به یادت هست که هر لحظه،همه شبها،صدایت هست در گوشم!
کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها،اسیر دردها،غم ها،تمام روزها،شبها...
شکسته در گلو بغضم به یادت اشک میریزم چرا رفتی از آغوشم،چرا کردی فراموشم؟
چرا از یاد بردی آن همه میثاق دیرین را؟
چرا از یاد بردی آن همه پیمان شیرین را؟
به یادت هست میگفتی،
اگر روزی خدا فرمان دهد
فرمان نخواهم برد؟
به یادت هست میگفتی:شقایق پیش چشمانت بی رنگ است؟
کنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها!
کنون آن گفته ها در گوش جانم سخت میپیچد،نگاه آشنایت در نگاهم میخندد،
و من غمگین تر از هر شب
به یادت اشک میریزم...
تاريخ : دوشنبه 13 مرداد 1393 | 09:44 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب