شعر و ادب و عرفان
پروين اعتصامي
فرزند ، ز مادر است خرسند
بيگانه كجا و مهر مادر
راهب اصفهاني
فراقت كاش هر دم كار بر من سخت تر گيرد
كه تا هر كس مرا بيند دل از مهر تو بر گيرد
معصوم تبريزي
فيض نه جرعه ي ايام بِه َ از سر جوش است
ترك مي در شب آدينه نمي بايد كرد
رازي – محروم
فكندي خويش را اي دل ، دگر در دام رسوايي
چه محنت ها كه خواهي ديد در ايام رسوايي
در آغاز هوس اي دل ! چنين خواري نمي دانم
چه خواهي كرد اي بيچاره ! در انجام رسوايي
عاشق اصفهاني
فغان كه دامن گل ني برند اهل هوس
ز گلشني كه مرا رخصت تماشا نيست
شهيد لكهنويي
فرياد از اين شهر پر آشوب كه طفلي
بي هيچ مرا كشته و فرياد رسي نيست
ميرزا ابراهيم
فتاده زلف سياهش به زير پا آري
مقرر است كه پاي چراغ تاريكيست
تاريخ : پنجشنبه 23 بهمن 1393 | 19:47 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب