شعر و ادب و عرفان
از خانه آمدم كه بيايم مگر تو را از ترس آنكه ، گم نكنم راه خانه را
من خرده هاي نان به پشت سرم ريختم به شوق شايد كه خرده نان باشد نشان راه
اما به پشت سر كه نظر كرده ، ديده ام گويا تمام خرده نان ريخته در اين مسير را گنجشگكان خُرد با يا كريم پشت سر ، بر چيده خورده اند
آري هزار شكر
كم مي شود تمامي كاري كه كرده ام پنهان ، تمامي كاري كه رفته ام ، بر چيده مي شود.
تمامي ناني كه ريختم هيهات از آنكه ، " نان " بنمايد مسير راه
در آرزوي ديدن لبخند مهر تو
من ، مانده نان خويش ، نذر كبوتر و پرواز مي كنم
در آرزوي آنكه بيابم مگر تو را ، در راه آسمان
وقتي كه يا كريم با آن دعاي خويش گفتا:
خداي عشق
با تكه هاي نور
راه خودش را نشان دهد
گنجشگكان خُرد
آمين گفته اند.
تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 10:09 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب