آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

    

   محمد علي بهمني

غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصل ها را

بر سر سفره ي رنگين خود بنشانمت ، بنشين غمي نيست

امير خسرو دهلوي

غصه ام مي كشد اي دل سخن صبر مگو

    وه چرا گويي از آن كار كه نتواني كرد

 

 


     

   كامل اصفهاني

غم ز هر دل سفري شد ، سوي من مي آيد

چون غريبي كه ز غربت به وطن مي آيد

صاحب اصفهاني

غافل آمد در برم آن شوخ و بي پروا نشست

مي طپد در سينه ، دل ، ترسم خبر دارش كند

شكيبي اصفهاني

غمزه گويند از وفا تعليم دادش مي دهد

او كجا ؟ داد از كجا؟ بيداد يادش مي دهد

رازي طهراني

غصه مستؤلي و غم ، بي حد و هجران ، وافر

همه مي بيني و پرسي سبب مردن چيست؟

فگاري اسفرايني

غم من كنون كه پُرسي ، نفسي بساز با من

كه فراق ديدگان را غم دل ، دراز باشد

ادهم نيشابوري

غمزه را گو كه به تاراج دل ما نرود

كس به اقليم خراب از پي يغما نرود

مولوي

غم از دل من در آمد و شاد برفت

باز آمد و رخت خويش بنهاد و برفت

گفتم بتكلف كه زماني بنشين

بنشست و كنون ز رفتنش ياد برفت

 

 



تاريخ : جمعه 24 بهمن 1393 | 08:35 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران