شعر و ادب و عرفان
كاظم بهمني
قلب من موقع اهدا به تو ايراد نداشت
مشكل از توست اگر پس زده پيوندش را
پرتو اصفهاني
قاتل هر كه در رسد تن به هلاك در دهد
تن به هلاك در دهم من برود چو قاتلم
لا ادري
قدرت عشق بنازم كه به يك تير نگاه
جان شيرين بسپارند دو بيگانه به هم
مهدي ابراهيمي
قسم به جان تو آخر ز پا در اندازد
محبتي كه مرا كرد در جواني پير
قافيه غياث
قياس سينه ي خود كرد جامه ي يوسف
در اين معامله نبود گنه زليخا را
سنا
قسمت چندين شدست كه ساقي روزگار
جاي ميم لبالب خون كرده جام را
تاريخ : دوشنبه 29 دی 1393 | 13:19 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(1)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب