شعر و ادب و عرفان
شاعر: جهانبخش پازوکی
میدونستیکه خاک فرش منه رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟
میدونستی فقط تو رو دارم رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی؟
درویشم و دنیا واسم یه مشت خاکه
همه دارو ندارم فقطیک دلپاکه
درویش رو هرگلیم پاره شب رو سر میاره
قطره با یهدریا براش فرقی نداره
میدونستیکه خاک فرش منه رفتی نموندی
چرا بخت سپیدو به سیاهی نشوندی؟
میدونستی فقط تو رو دارم رفتی نموندی
چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی؟
******************
تاريخ : سهشنبه 28 مرداد 1393 | 19:02 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب