شعر و ادب و عرفان
عجب دنياي عجيبي ست دنياي ما آدم هاي زميني!
آنجايي كه بايد حرفي زد سكوت مي كنند و آنجايي كه بايد سكوت كنند ،
آنچنان سخن مي گويند كه دل آدمي را به خون مي كشند!
و عجيب تر از آن ، خود نيز گمان نمي كنند كه حتي اتفاقي افتاده است !
آري !
مردمان اين زمين خاكي ، گاهي آنچنان بي رحم مي شوند كه خود نيز از آن بي خبرند!
كاش مي شد به گونه اي زندگي كرد ، نه دلي را از خود رنجيده خاطر كنيم و نه دلي رنجيده خاطر شود!
قلب ها شكستني هستند، كاش موجب شكسته شدن قلبي نشويم.
تاريخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 11:39 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب