شعر و ادب و عرفان
رد شدن
چطور شروع کنم چه سخت است شروع بحثی که پایان یافته
داستانی دارم
مثل همیشه یکی بود و دیگری نبود
از قضا قاصدکی هم صحبت افتابگردانی شد
بحثشان شیرین بود لحظات زیبا بود خاطرات ماندنی
تا سرو کله وابستگی ها پیدا شد
قاصدک میدانست که همه هستی گل عشق او خورشید است
و خوب میفهمید گر نباشد عاشق خورشید فردایش به غم خواهد نشست
پس چو این میدانست
ترک گل کرد و پرید اوج گرفت تا به افق
همه امیدش اما گل ماندن او بود
اینکه شاداب باشد
گل بماند نه به عمر بلکه به ذات
کوله بار دلواپسی اش سنگین بود
کنج دیواری نشست
باز بر بی کسی خود خندید
و دگر باز نگشت !
تاريخ : چهارشنبه 25 تیر 1393 | 13:12 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب