زندگینامه نظامی گنجوی
حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن موید نظامی گنجوی، از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است. تولد وی در شهر گنجه می باشد که سال ۵۳۰ هجری قمری در حوالی آذربایجان بوده است. نظامی قسمت بزرگ عمر خود را در وطن خود گنجه صرف کرد و در همان جا به کسب علوم و فنون علم پرداخت و تنها یک سفر کوتاه به دعوت قزل ارسلان به یکی از شهرهای نزدیک گنجه کرد و در مجلس آن پادشاه با نهایت احترام و اکرام پذیرفته شد. نظامی هیچگاه در مدح مبالغه ننمود و برای جلب نظر حکمرانان، شعر نساخت و بخصوص در اواخر عمر گوشه گیر و آزاده زیست و گردن در پیشگاه امرا فرود نیاورد.
نظامی غیر از دیوانی که عدد ابیات آن را دولتشاه بیست هزار بیت نوشته و اکنون فقط مقداری از آن در دست است پنج مثنوی مشهور بنام پنج گنج دارد که آنها را عاده خمسه نظامی می گویند. (مخزن الاسرار، خسرو شیرین، لیلی و مجنون، بهرام نامه یا هفت پیکر، اسکندر نامه)
نظامی غیر از پنج گنج دیوان قصاید و غزلیاتی هم داشتت.
نظامی در سال ۶۲۴ در گذشته و دیار فانی را وداع گفته، مدفن نظامی در گنجه تا اواسط عهد قاجاریه باقی بود اما بعد از آن رو به ویرانی نهاد تا باز بوسیلة محلی آذربایجان شوروی مرمت شد، یادش گرامی باد.
نخستين بار گفتش «کاز کجایی»؟ / بگفت: «از دار ملک آشنایی»
بگفت: «آنجا به صنعت در چه کوشند؟» / بگفت: «انده خرند و جان فروشند»
بگفتا: «جان فروشی در ادب نیست» / بگفت: «از عشقبازان این عجب نیست»
بگفتا: «از دل شدی عاشق بدین سان؟» / بگفت: «از دل تو می گویی، من از جان»
بگفتا: «هر شبش بینی چو مهتاب؟» / بگفت: «آری، چو خواب آید: کجا خواب؟»
بگفتا: «دل ز مهرش کی کند پاک؟» / بگفت: «آنگه که باشم خفته در خاک»
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...