شعر و ادب و عرفان
امروز ، فردا ، نمي دانم چند صباحي ديگر از اين جاده عبور مي كني؟
يك روز ، يك ماه و يا يك سال ديگر
نمي دانم حكايت راه و جاده چيست؟
اما اين حكايت ، همانند حكايت من و توست.
حكايت عجيبي ست .
مني كه سكون نشسته ام در اين سرا و توئي كه گذر مي كني در گذرگاه زمان.
شايد سراب باشم از برايت و آفتاب باشي از برايم
هر چه هست شهد شيرين خوش يار باوفاست در خيالم
يار آشناست از برايم
تا كه هستي من ندانم ، تا كه رفتي همه چيز آشكار است
رنج فردا در نهان است ، درد غم ها پنهان است.
تاريخ : چهارشنبه 26 شهریور 1393 | 15:18 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(1)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب