آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 

      شايد اگر حالم را مي ديد لحظه اي مكث مي كرد و به عقب بر مي گشت.

نمي دانم مرا نديد و يا اينكه نخواست مرا ببيند.

سخت است اين همه بار غم را با خود ببرم

مني كه هر لحظه و هر ساعت ، لحظه اي از يادش غافل نمي شدم.

   حالا چگونه ، براي خود همدم و درد خود مرهم نهم.


   

   اگر خود نيز طاقت آورم ، اين دل شكايت مي كند.

شكايت دل را كجا ببرم.

با وجود اين همه سردي ، باز در بين رهگذران به دنبالش مي گردم.

كار من نيست ، كار دل است.

تو بگو من چه كنم؟؟؟

كاش مي دانستم چگونه با اين درد بسازم و بسوزم.

اما هر چه بيشتر فكر مي كنم ، كه راه چاره سر كنم ، چاره نمي شود كه هيچ ، حتي خيال رفتن از ذهن را هم ندارد!

پيش از اين همه مي گفتند ، قلب ها دريچه ي نيازند.

نيازم نيازش بود ، نيازم را احساس نكرد.

سالها مي گذرد ، من اينك همچو اسيري مي مانم كه حتي با ، باز بودن قفس بال پرواز ندارم.

 



تاريخ : دوشنبه 27 مرداد 1393 | 14:17 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران