شعر و ادب و عرفان
فرشته به زمين آمد و از ديدن آن همه فرشته بيبال تعجب كرد.
او هر كه را كه ميديد، به ياد ميآورد. زيرا او را قبلاً در بهشت ديده بود.
اما نفهميد چرا اين فرشتهها براي پس گرفتن بالهايشان به بهشت برنميگردند.
روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چيزي را از ياد برد.
و روزي رسيد كه فرشته ديگر چيزي از آن گذشته دور و زيبا به ياد نميآورد؛
نه بالش را و نه قولش را.
فرشته فراموش كرد. فرشته در زمين ماند. فرشته هرگز به بهشت برنگشت.
تاريخ : دوشنبه 06 مرداد 1393 | 18:51 | نويسنده : sheroadab-zt |
ارسال نظر(0)
درباره وب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
نويسندگان
موضوعات وب
لينک هاي مفيد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب