من غريبم !
من غريبم كه از اين شهر گذر خواهم كرد
از اين كوچه ي تنهايي
از اين شب هاي پر از درد و بي قراري
خواهم رفت ، فقط خاطره اي خواهم برد
ادامه مطلب
تلخ است جدايي من از ما!
همچو يك روز سرد ، همچو يك دشت كبود
ديگر صداي پايت از كوچه هاي انتظار نمي آيد
تا به كي در جاده هاي انتظار
چشم به راهت باشم
ادامه مطلب
نامه اهالي كوفه به امام حسين (ع)
وقتى مردم كوفه از مرگ معاويه آگاه شدند و دانستند كه امام حسين (ع) با يزيد بيعت نكرده است، بيدرنگ درباره يزيد به جستجو پرداختند.آنگاه بر در خانه سليمان بن صرد خزاعى گرد آمدند.همين كه اجتماع آنان كامل شد، سليمان برخاست و به ايراد سخن پرداخت.وى در پايان گفتار خود گفت:
ادامه مطلب
مي رود عمر به هر ثانيه ها
مي شود موي سپيد از گذر ثانيه ها
مي نشينم كه نگاهش كنم اين ساعت عمر
تا كه يك لحظه سكوتي كند اين ثانيه ها
با من اين ثانيه ها حرف فراوان دارد
ادامه مطلب
زندگینامه صائب تبریزی
میرزا محمد علی صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان (و به روایتی در تبریز) زاده شد.
ادامه مطلب
شعر نو(نیمایی)
پیداست زبان گفتار و زبان شعر دراجزاء با یکدیگر وجه اشتراک دارند. در هر دو نحوه ی بیان« واژه» عنصر اساسی و بنیادین است. اصولاً زبان از ترکیب و هم نشینی واژگان در یک ساختار منظم بوجود می آید. لیکن آنچه مرز میان این دو نحوه ی بیان است شکل برخورد گوینده( یا شاعی با واژه برخورد واژه ها با یکدیگر در شعر و کارکرد خاص آنها می باشد. گفته شد« برخورد واژه ها در شعر» زیرا« اگر میان واژه ها برخوردی نباشد، شعر بوجود نمی آید. شعر از زبان فراتر رفته، قواد آن را در هم می ریزد میان واژگاه جابجایی پیش می آید این، یعنی برخورد واژه ها که موجد ساختاری به نام شعر است.
ادامه مطلب
غزل شماره 1
یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا
تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
خانهآرایی نمیآید ز من همچون حباب
موج بیپروای دریای حقیقت کن مرا
استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص
خانه دار گوشهٔ چشم قناعت کن مرا
چند باشد شمع من بازیچهٔ دست فنا؟
زندهٔ جاوید از دست حمایت کن مرا
خشک بر جا ماندهام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهاییم
از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا
از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا
در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من
مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا
از فضولیهای خود صائب خجالت میکشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟
*********************************
ادامه مطلب
زندگی مرداب نیست
زندگی خاموش نسیت
زندگی یک خواب نیست
زندگی رودیست در پیچ و خم این روزگار
جاری و نرم و روان
آیتی از لطفهای روزگار
زندگی کوهیست پر نقش و نگار
آسمانش گاه می گردد سیاه
می شود غمگین و پررنج وملال
پر ز اندو و پر از زخم نگاه
زندگی جریان تسمه ایست
لحظه ای پر التهاب و شوق و شور
چون صدای نرم چشمه ایست
لحظه ای هم راکد و بی جنب و جوش
خالی از سوسوی نور رو روشنی
این تمام زندگیست.
تابلوي عشق
دیشب میان باغ ،
نزدیک گلبنیّ و به پهلوی آبشار
آنجا که شامگاه
فرّاش کاینات
فرش حریر گسترَد از نور ماهتاب
نازکتر از روان،
رنگینتر از خیال من و تابلوی عشق
دامان آسمان
صدبار شستهتر ز روان فرشتگان
زآن شاعرانهتر
مهتاب چاردهشبه در بزم نوریان
زین هم لطیفتر،
تالاب همچو دامن آبیِّ آسمان
واَندر کنار آن
لغزد به سنگهای کفآلوده قطرهها
سیمین و تابناک
آنسان که در کرانه گردون بر ابرها
رقصد ستارهها
آنسوتَرَک به شاخ
در بزم روحپرور دوشیزگان باغ
خنیاگر چمن ره عشاق میزدی
این دلنشینسرود
با ساز آبشار
آنگه که ماه بود و من و باده و نگار
بر صخرهٔ سپید فراروی سبزهزار
در حین بیخودی
تفسیر آرزو بُد و انگیز لطف یار
كابل- تابستان 1337
*********************************
ادامه مطلب
پرستوي مسافر
من هم در این شهر غریبم.
طوفانی نیز مرا آواره کرده است.
مرا نیز در این بی آشیانی خویش شریک کنید.
من نیز چون شما آشیانی ندارم.
من نیز مرغ سرزمین گمشده ای هستم.
پرستوی مسافری هستم.
*********************************
ادامه مطلب
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...