آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 

 

برای دل تنگم سرودم و برایتان به یادگار می گذارم

 

منم زهره!

سياره اي در آسمان بودم كه ستاره اي در جوارش نبود

هفت آسمان پر بود و جاي خالي برايش نبود

و اينچنين شد كه براي هميشه از آسمان به زمين فرود آمد

و همنشين خاك شد تا اينكه ستاره!

 

 



تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 12:53 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 عکس خدا

قطره دلش دریا می خواست،خیلی وقت بود به خدا گفته بود اما هر بار خدا میگفت:

از قطره تا دریا راهی است طولانی.

راهی از رنج و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست قطره عبور کرد ورفت ، قطره همه را پشت سر گذاشت ، قطره ایستاد و منجمد شد ، قطره روان شد.و راه افتاد ، قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بارچیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.

تا روزی که خدا گفت:

امروز روز توست ، روز دریا شدن ،خدا قطره را به دریا رساند ، قطره طعم دریا را چشید ،طعم دریا شدن را اما...

روزی قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر هم آیا هست؟؟...

خدا گفت:آری هست

قطره گفت پس من آنرا میخواهم،بزرگترین را بینهایت را.

خدا قطره را در قلب آدم گذاشت و گفت اینجا بینهایت است.

آدم عاشق بود دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت.

آدم همه ی عشق را در قطره ریخت ، قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید خدا گفت:

حالا تو بینهایتی چون که عکس من در اشک عاشق است.

 > > > > > > 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 12:21 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

  C آرامش غروب B

 

" خوش دارم آزاد از قید و بندها در غروب آفتاب بر بلندای کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم و همه حیات خود را به این زیبایی خدایی بسپارم و این زیبایی سحرانگیز، با پنجه های هنرمندش با تار و پود وجودم بازی کند، قلب سوزانم را بگشاید، آتشفشان درد و غم را آزاد کنم، اشک را که عصاره حیات من است، آزادانه سرازیر نمایم، عقده ها و فشارهایی را که بر قلب و روحم سنگینی  می کنند بگشایم . غم های خسته کننده ای را که حلقومم را می فشرند و دردهای کشنده ای که قلبم را سوراخ سوراخ می کند، با قدرت معجزه آسای زیبایی تغییر شکل دهد و غم را به عرفان و درد را به فداکاری مبدل کند و آنگاه حیاتم را بگیرد و من دیوانه وار همه وجودم را تسلیم زیبایی کنم و روحم به سوی ابدیتی که نورهای زیبایی می گذرد پرواز کند و در عالم آرامش و طمأنینه از کهکشانها بگذرم و برای لقاء پروردگار به معراج روم و از درد هستی و غم وجود بیاسایم و ساعتها و ساعتها در همان حال باقی بمانم و از این سیر ملکوتی لذت ببرم."

 

                                                                   بخشی از مناجات های شهید چمران 

  > > > > > > 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 12:14 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 مهربان باش

 

مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند.

 
 ولی آنان را ببخش


 
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم        می کنند.

ولی مهربان باش.

 

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت.

ولی موفق باش.

 

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند

ولی شریف و درستکار باش.

 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند.

ولی سازنده باش.

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 12:10 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 آن سوی معنای واژه ها

 

اگر دروغ رنگ داشت : هر روز شاید ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

 

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ویران میکردند.

 

اگر به راستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال ! و عاشقان همیشه خواهانند; همیشه می توتنستند تنها نباشند.

 

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد; تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی .... و من شاید ; کمرشکسته ترین بودم.

 

اگر غرور نبود چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمی گفتند;  و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان جستجو نمیکردیم.

 

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم ; با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هرعادت مکرر را در میان 24 زندان حبس نمی کردیم.

 

اگر خواب حقیقت داشت همیشه خواب بودیم هیچ رنجی بدون گنج نبود ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند.

 

اگر همه ثروت داشتند; دلها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم را نمی دید تا دیگران از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه هاشان را نثار او کنند اما بی گمان صفا و سادگی میمرد  اگر همه ثروت داشتند.

 

اگر مرگ نبود همه کافر بودند و زندگی بی ارزشترین کالبا بود ; ترس نبود ;  زیبایی نبود; و خوبی هم شاید.

 

 



تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 12:08 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

یه روز واسه زندگی کردن

 

اگه بگن یه روز واسه زندگی کردن فرصت دارین

 

اگه اعلام کنن دنیاداره تموم میشه

 

تمام خطوط تلفن اشغال میشه واسه دوستت دارم گفتن ها

 

یعنی در آخرین لحظات تازه به اون کسی که واقعا دوستش داریم ابراز علاقه میکنیم

 

در همان یک روز دست بر پوست درخت می کشین . . .

 

روی چمن میخوابین

 

کفش دوزک ها رو تماشا میکنین . . .

 

سرتونو را بالا میگیرین ... و ابرها را میبینین .

 

انگار که بار اوله اون هارو میبینین و به آنهائی که نمیشناسین سلام میکنین

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 12:06 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 راز ها

 

کودکان گذشته ندارند .

 

آدم های شجاع همیشه لجبازند .

 

انسان نیاز به انتخاب سرنوشتش را دارد نه پذیرش آن .

 

چه کسی عاقل است ؟ آن که  هر کس چیزی می آموزد .

 

چه کسی قدرتمند است ؟ آن که بر شهواتش افسار می زند .

 

هیچ چیز برای سلامتی مرگ بار تر از مراقبت افراطی نیست .

 

کسانی در کارها موفق شدند که کمتر از خود تعریف شنیده اند.

 


 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 01:02 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

سلام باران

 

با آنکه زاده ابری سیاه و دلتنگ هستی

 

اما چه با طراوت و روح انگیزی!

 

با دیدنت فهمیدم می‌توان از

 

دل سیاهی سفیدی نیز طلوع کند

 

همانطور که از شب روز زاده می‌شود

 

پس ایمان دارم از دل این دلتنگی‌های امروزم

 

 

نظاره‌گر فردایی روشن خواهم بود

 

 



تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 00:57 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

 وقتی...

 

وقتی تو خودت گیر می کنی 
 
وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !
 
وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی
 
وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی
 
وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی
 
 
وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ...
 
وقتی مجبوری خودتم گول بزنی
 
 
وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!
 
وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست
 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 00:52 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

ازخواب بیدارم کن و بگو

 

بیدارم کن و بگو که هنوز دنیا پر از قشنگیه .

 

بگو که همه این سیاهی ها دروغه و وقتی صبح بشه بازهم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها رو از خواب بیدار می کنه .

 

بگو هنوز هم خورشید می آد و با دستهای پر از نورش شب سیاه رو می بره .

 

بگو که هنوز روی گلبرگهای ظریف شقایق ، یه جایی برای شبنم ها هست .

 

بگو که هنوز میشه توی چشمهای یه غریبه خیره شد و از عشق گفت .

 

بگو که میشه یه گوشه دنیا یه جایی برای اشکهای دلتنگی پیدا کرد .

 

بگو که اینهمه دروغ و کینه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی همه چیز دوباره عوض میشه .همه سیاهی ها دوباره سفید میشه .



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | 00:44 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران