آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 

 آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

  رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

               خش خش برگ ها..............................

  همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

              دوستت دارم.....................................



تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 18:10 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 چه تقدير بديست !!!

من اينجا بي تو مي سوزم

و تو آنجا با او مي سازي ...



تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 14:04 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

  

احساس مي كنم بازي را بد باختم

حواست هست

من يارت بودم نه حريفت...



تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 14:02 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

  

یک روز احساس کردم اگر او را با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید...

 اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تا ببینم او کجاست و با کیست...

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار...

حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!



تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 12:32 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

  

افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 11:43 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

 وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،

وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

 و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد... 



تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 11:35 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

  

اگر ميشود دستم را بگير !

 

دارم ب يادت ... مي افتم...



تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 11:24 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 اين جا ...

مهم نيست كجاست ...

بي تو ...

همه جا دور دست است ...



تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 11:23 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 گاهي وقتا بغضي بي اختيار راه گلو را ميبنده ، فقط سكوت كنان و بي محابا

از چشمان بي رمق

اشك هايي همچو مرواريد سرازير ميشه

شايد از گفتن حرف هاي نگفته در دل باشه و شايد دلتنگ شدن براي چيزي كه حتي نمي شود در ذهن خود هم خطور كرد

نميدانم به چه مي توان آن را مانند كرد



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 11:00 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

هرکس که سر زلف تو آورد بدست
از غالیه فارغ شد و از مشگ برست
عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ
داند که میان این و آن فرقی هست

©©©©©©©©©©


تا مهر توام در دل شوریده نشست
وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست
این غم ز دلم نمی‌نهد پای برون
وین اشگ ز دامنم نمیدارد دست

©©©©©©©©©©



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه 15 مهر 1393 | 10:53 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(3)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران