هیس ... چند لحظه سکوت. فقط چند لحظه. بگذار منم همانند تو لحظه ای عشق را با تمام وجود تجربه کنم. نمی توانی دقایقی نفست را در سینه ات حبس کنی. نمی دانی اگر کوچکترین صدایی بشنود نمی ماند. شرط بودنش و امدنش همین است. مانده ام چگونه به ابرها بگویم نغرید و به باران بگویم نبارد.
ادامه مطلب
به گل نشسته ام
در امتداد لنگرگاهت...
دیگر نه موج دارم
نه جزر و مد...
نه تلاطم
نه رفت و آمد ...
مردابی شده ام که در سکوت
گذشته ی با شکوهش را
در آغوش گرفته است...
آرزویم مُردن در صدای تو بود
یا رفتن با صدایت
یا خاموش شدن در صدایت
صدای تو چون باد گذشت
وَ من به دامنِ تاریکی
آویخته ام
نمي خواهم خاطره ي فردايم شوي !
امروز من باش ...
حتي لحظه اي ...
بهار
عزیزان موسم جوش بهاره
چمن پر سبزه و صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان در این فصل
که دنیای دنی بی اعتباره
بمو واجی چرا ته بی قراری
چو گل پرورده باد بهاری
چرا گردی بکوه و دشت و صحرا
بجان او ندارم اختیاری
گلان فصل بهاران هفتهٔ بی
زمان وصل یاران هفتهٔ بی
غنیمت دان وصال لاله رویان
که گل در لاله زاران هفتهٔ بی
****************************
ادامه مطلب
آی . . . زندانبان!
صدای ضجه زندانیه در مانده را بشنو
در این دخمه ی دلتنگ جان فرسای را بگشا
از این بندم رهایی ده
مرا بار دگر با نور خورشید آشنایی ده
که من دیدار رنگ آسمان را آرزو مندم
بسی مشتاق دیدار زن و لبخند فرزندم
ادامه مطلب
اگر ميدانستي با رفتنت حالم چه جور ميشه ...
" نميرفتي "
كاش خوشبختي هم مثل مرگ حق بود ...
همه چيز زيادش دل را ميزند ...
زياد دوستت داشتم ...
عشق يعني :
يكي بود
يكي نا بود ...
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید