می ترسم
کسی نه خودت را
که دوست داشتنت را از من بگیرد !
خدايا ! در قرآنت جاي سوره اي به نام عشق خاليست ...
كه اينگونه آغاز ميشود :
و قسم به روزي كه قلبت را مي شكنند و جز خدايت مرهمي نخواهي يافت.
هنوز هم از بین کارهای دنیا
دل بستن به دلت
بیشتر به دلم میچسبد . . .
ناسپاس از عشق پاکت نیستم
من که عمری با خیالت زیستم
دوستت دارم به جان تو قسم
روی حرفم تا ابد می ایستم!
ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
“ﻣﺮﮒ” ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ
“ﻓﺎﺻﻠﻪ” ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ . . .
این سماور جوش است
پس چرا می گفتی
دیگر این خاموش است؟
باز لبخند بزن
قوری قلبت را
زودتر بند بزن
توی آن مهربانی دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چای تو دم بکشد
شعله اش را کم کن
دستهایت
سینی نقره نور
اشکهایم
استکان های بلور
ادامه مطلب
خدایا !
تو را قسم به عاشقان بی نشانت
تو را قسم به دعای شبانه مجنونان درگاهت
تو را قسم به نیایش سبز سحرخیزانت
تو را قسم به نمازهای عاشقی،
تورا قسم به اشکهای منتظرانت
ادامه مطلب
کشتی ایام با حرکت در اقیانوس زندگی سینه زمان را میشکافد
و همچنان به پیش میرود.
جذر و مدّ ناخوشیها و خوشیها گاه، و بیگاه، مهمان دل مسافران میشود
و تکرار غروب و طلوع خورشید، ندای خاموش سالنامه و تقویمها، وادارشان میکند که در آیینه ایام به تماشای گذر عمر خود بنشینند
و با خود بگویند:
راستی کشتی ایام از کجا آمده؟ الآن کجا هستیم؟ و سرانجام ماچه خواهد شد؟
هرازگاهی به یادت می افتم
و لبخندی تلخ روی لبم می نشیند و
قطره ای اشک از گوشه ی چشمم جاری می شود
وقتی که به یادت می افتم
تمام حرفهایت از ذهنم عبور می کند
خیلی با خودم کلنجار می روم که لحظه ای
فراموشت کنم ولی...
ولی نمی شود. خواستم بگویم
همیشه به یادت هستم.
شاعر: سمانه بابایی
از غم عشقت شده رسوا دل شیدا
در طلبت رفته به هر جا دل شیدا
شب همه شب دل،به امید وصالت
شده غرق تمنا
گر تو بیایی ز دلم برهانی
غم و رنج زمان را
دل میگرید و من شادم با غم تو
گریه مونس من شادی همدم تو
بازا چهره گشا بنگر حال مرا
چون مَه خنده زنان
روشن کن شب ما
******************
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...