آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 

 

 می ترسم

کسی نه خودت را

که دوست داشتنت را از من بگیرد !



تاريخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 11:30 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

خدايا ! در قرآنت جاي سوره اي به نام عشق خاليست ...

 

كه اينگونه آغاز ميشود :

و قسم به روزي كه قلبت را مي شكنند و جز خدايت مرهمي نخواهي يافت.



تاريخ : جمعه 31 مرداد 1393 | 11:28 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)


 هنوز هم از بین کارهای دنیا

 

دل بستن به دلت

 

    بیشتر به دلم میچسبد . . .



تاريخ : پنج‌شنبه 30 مرداد 1393 | 21:33 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)


 

 ناسپاس از عشق پاکت نیستم

من که عمری با خیالت زیستم

 

دوستت دارم به جان تو قسم

روی حرفم تا ابد می ایستم!



تاريخ : پنج‌شنبه 30 مرداد 1393 | 21:02 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

ﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ

 

“ﻣﺮﮒ” ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﺩ

 

“ﻓﺎﺻﻠﻪ” ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ . . . 



تاريخ : پنج‌شنبه 30 مرداد 1393 | 20:59 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

این سماور جوش است

پس چرا می گفتی

دیگر این خاموش است؟

باز لبخند بزن

قوری قلبت را

زودتر بند بزن

توی آن مهربانی دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چای تو دم بکشد

شعله اش را کم کن

دستهایت

سینی نقره نور

اشکهایم

استکان های بلور

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 18:45 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

 

خدایا !

تو را قسم به عاشقان بی نشانت 

تو را قسم به دعای شبانه مجنونان درگاهت 

تو را قسم به نیایش سبز سحرخیزانت

تو را قسم به نمازهای عاشقی،

تورا قسم به اشکهای منتظرانت 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 18:42 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

    

    کشتی ایام با حرکت در اقیانوس زندگی سینه زمان را می‌شکافد

 و همچنان به پیش می‌رود.

جذر و مدّ ناخوشی‌ها و خوشی‌ها گاه، و بیگاه، مهمان دل مسافران می‌شود

 و تکرار غروب و طلوع خورشید، ندای خاموش سالنامه و تقویم‌ها، وادارشان می‌کند که در آیینه‌ ایام به تماشای گذر عمر خود بنشینند

و با خود بگویند:

راستی کشتی ایام از کجا آمده؟ الآن کجا هستیم؟ و سرانجام ماچه خواهد شد؟



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 18:38 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

هرازگاهی به یادت می افتم

و لبخندی تلخ روی لبم می نشیند و

 

قطره ای اشک از گوشه ی چشمم جاری می شود

 

وقتی که به یادت می افتم

 

تمام حرفهایت از ذهنم عبور می کند

 

خیلی با خودم کلنجار می روم که لحظه ای

 

فراموشت کنم ولی...

 

ولی نمی شود. خواستم بگویم

 

همیشه به یادت هستم.

 



تاريخ : چهارشنبه 29 مرداد 1393 | 18:32 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

شاعر: سمانه بابایی

از غم عشقت شده رسوا دل شیدا
در طلبت رفته به هر جا دل شیدا
شب همه شب دل،به امید وصالت 
شده غرق تمنا
گر تو بیایی ز دلم برهانی 
غم و رنج زمان را

دل میگرید و من شادم با غم تو
گریه مونس من شادی همدم تو
بازا چهره گشا بنگر حال مرا
چون مَه خنده زنان
روشن کن شب ما

 

******************



تاريخ : سه‌شنبه 28 مرداد 1393 | 19:03 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران