آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 لاله صحرايي
همراز جنون از دل سودایی خویشم

بازیگر اندیشه به تنهایی خویشم

بنما رهِ بازارچه ی بیخبران را

بر من که زیان دیده ی  دانایی خویشم

بس درّ ِ گران کز صدف خاطر من زاد

شاکر ز غنای دل دریایی خویشم

گر هیچ ندارم دلِ چون آینه دارم

اسکندرِ وقت از ره دارایی خویشم

رسوایم اگر در نظر شیخ ریاکار

خرسندم و نازنده به رسوایی خویشم

غم نیست که پیرِ مه و سالَم بشناسند

در خلوت دل شاهد برنایی خویشم

درمان دلم یافت نشد هر چه که گشتم

درمانده به روی دل شیدایی خویشم

با خویش نیَم رام و ز غیرم همه بیزار

آن لحظه که با شاهد رؤیایی خویشم

سِیر گل از آنِ دگران باد، ادیبا

من هم نفس لاله ی صحرایی خویشم

 

****************************



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 12:14 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 كوچ

باشد پرنده! كوچ بكن سمت خانه ات
هر چند سخت مي گذرد با بهانه ات

آن جا اميدوارم از آواز پر شوي
موسيقي و غزل بشود آب و دانه ات

خوش بگذرد طراوت ييلاق و بشكفد
در برفگير چشم اهالي جوانه ات

پاييز، سهم حنجره ي من، تو سعي كن
سرشار از بهار بماند ترانه ات

من يك مترسكم كه به دوشم ... خدا كند،
خوشبختي هما بنشيند به شانه ات

نگذار در خشونت مردانه حل شود
رفتار مينياتوري دخترانه ات

من مي روم صدا شوم و زندگي كنم
در بيت بيت هر غزل عاشقانه ات

****************************





ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 12:03 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند

چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند

گاهی فرصت نبود

گاهی حوصله

و من خیلی دیر این را فهمیدم

خیلی دیر

هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی

کسی ، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 11:49 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(4)

 

 از این دنیا شرمنده ام که واردش شدم

 

ای کاش درب خروجی هم داشتی . . . خسته ام



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 11:40 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

       

      هر بار كه دلتنگت مي شوم ،

 فقط واژه ها دلتنگيم را ميفهمند

 و مرا خیس و بارانی می کنند

و من هم بدون چتر نگاهت ، بي آنكه بداني به ديدارت ميشتابم.

آن لحظه كه نگاه خسته ات را نظاره مي كنم

و لبهاي به اجبار خنده ات را مينگرم ،

درد جان خويش را رها كرده و به تو ،

    به دلتنگيهايت ، به غصه هاي بر قلبت.

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 11:20 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(2)

 

همـچـون ساعـت شنی شــده ام

کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد

و الـتـمـاس مـیـکــنــد

یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد

مــن هــم

نه …! !

لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !

بــگـذاریــد تــمام شــوم



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 11:15 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 خالی تر از سکوتم

انبـوهــی از ترانـه

بــا یـاد صبـح روشـن اما

امیـد باطل

شب دائـمی ست انـگار



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 10:48 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 دلـــم هفـــت سنـــگ است

 

به غـــير از دل تـــو

 

روي دل ديــگري بـــند نميشود...



تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 09:50 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

چقدر شعرهایم را ورق بزنم؟

چقدر یک به یک خاطراتم را مرور کنم؟

چقدر حرف هایم را بالا و پایین کنم؟

چقدر یواشکی به عکست نگاه کنم؟

چقدر این دل و اون دل کنم؟

چقدر این دست و اون دست؟




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 09:49 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 مداد گفت متاسفم .......... پاکن گفت چرا ؟ تو هیچ کار اشتباهی نکردی.

مداد جواب داد : متاسفا چون به خاطر من اذیت می شویی.

هر وقت که من اشتباه می کنم .

تو همیشه آماده ای آن را پاک کنی.

ولی وقتی اشتباهاتم را پاک می کنی .

بخشی از وجودت را از دست می دهی ......... و هر بار کوچک و کوچکتر می شوی.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | 09:44 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران