آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 راه دراز

از جمله رفتگان این راه دراز

باز آمده کیست تا بما گوید باز

 

پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز

تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز

 

****************************



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 11:08 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 ای عجب دردی است دل را بس عجب

 

ای عجب دردی است دل را بس عجب

مانده در اندیشهٔ آن روز و شب

اوفتاده در رهی بی پای و سر

همچو مرغی نیم بسمل زین سبب

چند باشم آخر اندر راه عشق

در میان خاک و خون در تاب و تب

پرده برگیرند از پیشان کار

هر که دارند از نسیم او نسب

ای دل شوریده عهدی کرده‌ای

تازه گردان چند داری در تعب

برگشادی بر دلم اسرار عشق

گر نبودی در میان ترک ادب

پر سخن دارم دلی لیکن چه سود

چون زبانم کارگر نی ای عجب

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 11:05 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 شعر آغازين شاهنامه فردوسي

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:59 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 عشق مجنون

سلطان سریر صبح خیزان

سر خیل سپاه اشک ریزان

متواری راه دلنوازی

زنجیری کوی عشقبازی

قانون مغنینان بغداد

بیاع معاملان فریاد

طبال نفیر آهنین کوس

رهیان کلیسیای افسوس

جادوی نهفته دیو پیدا

هاروت مشوشان شیدا

کیخسرو بی کلاه و بی‌تخت



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:56 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

 

 پرسند دنیا خواهی یا دوست ؟

 

گویم ای بی خبران : دوست همه دنیای من است ...



تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:37 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 وقـتـے حـس میڪنم … جایــے در ایــטּ ڪره ے خاڪے . . تــو نفـس میڪشـے

 و مـטּ … از هــماטּ نفـس هایتـــ ،،، نفـس میڪشم آرام مــی شوم ! تـو بــاش !!! هـوایـتـــ ! بـویـت ! بـراے زنده مانـدنـم ڪافـــے ستـــ



تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:36 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 نمی دانم درد کدام پرنده هنگام کوچ


در پاییز جا مانده است


که برگ ها هرچه می ریزند 


شانه های درختان سبک تر نمی شود.



تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:34 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 


"خدایا

چه کرد روزگارت با من

که دیگر گریه ام

آرام نمیکند مرا... ؟؟



تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:26 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

 دوستت خواهم داشت در ســـــــکوت

 

که مبادا در صـــــــدایم توقعی باشد 

 

که خاطرت را بیازارد



تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:25 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

میان انکار های تو


برای همیشــه گــُم شد
.
آن خیالی که از دوست داشتنِ تو،

ساخته بودم



تاريخ : چهارشنبه 15 مرداد 1393 | 10:23 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران