نام کتاب: وسوسه
نویسنده: گراتزیا دلدا
ناشر: كتاب خورشيد
مترجم: بهمن فرزانه
داستان, در واقع درامی است از عذاب وجدان که وقایع آن تنها در طی دو روز رخ میدهد .شخصیتهای محدود کتاب و تمرکز حوادث در پیرامون داستان مرکزی،قدرت خاصی بدین کتاب بخشیده که بدون شک یکی از شاهکارهای خانم دلدا به شمار می رود.
گراتزیا دلدا در ۱۹۲۶ برنده جایزه نوبل ادبیات شد و تا کنون هیچ زن ایتالیایی دیگری نتوانسته است این جایزه را کسب کند.
*******************
نام کتاب: خانواده تیو
نویسنده: روژه مارتن دوگار
ناشر: نیلوفر
مترجم: ابوالحسن نجفی
رمان از سویی به بررسی وقایع اروپا در سالهای ابتدایی قرن بیستم و سالهای جنگ اول جهانی میپردازد و از سویی دیگر همگام با آن شرح وقایع خانواده ثروتمند و فرهیخته فرانسوی یعنی خانواده تیبو را توصیف میکند. فرزند کوچک این خانواده، ژاک تیبو با روح سرکش و رام نشدنی اش سرنوشت خود را در دنیای پیرامونش میجوید و خانواده را ترک میگوید. او در تعامل با اندیشههای سوسیالیستی اش به تضاد با خوشبختی و زندگی ایده آل در کنار کسی که دوستش دارد میرسد.
عدهای از هواخواهان رمان نویسی کلاسیک این رمان را بزرگترین رمان قرن بیستم میدانند.
این رمان به صورت هشت کتاب منتشر شد که عناوین آنها به شرح زیر است:
۱.دفترچه خاکستری
2.ندامتگاه
3.فصل گرم
4.طبابت
5.سورلینا
6.مرگ پدر
7.تابستان ۱۹۱۴
8.سرانجام
این کتاب در ایران توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده و به چاپ چهارم رسیدهاست. ترجمه کتاب توسط ابوالحسن نجفی انجام شده و به صورت چهار مجلد ارائه شدهاست.
*******************
نام کتاب: خاک خوب
نویسنده: پرل باک
ناشر: ناهید
مترجم: غفور آلبا
خاک خوب نام یک کتاب ادبی است که توسط پرل باک، نویسندهٔ اهل ایالات متحده آمریکا نوشته شدهاست. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.
خاک خوب کیفیت زندگی در مناطق روستایی چین را به تصویر می کشد.در خاک خوب، زندگی وانگ لونگ، دهقان فقیر شهرستان آن هوئی، را که در کنار شانگهای واقع است روایت میکند. در این کتاب، عرف و عادات و باورهای دهقانان متوسط چینی را که با فقر و گرسنگی و جنگهای داخلی پیش از انقلاب درگیرند با دقتی واقعبینانه توصیف شده است.
*******************
نام کتاب: دایی جان ناپلئون
نویسنده: ایرج پزشکزاد
دایی جان ناپلئون نام اثری طنز از طنزپرداز نامی ایران، ایرج پزشکزاد است که در سال ۱۳۴۹ خورشیدی به رشتهٔ تحریر درآمدهاست.
کتاب دایی جان ناپلئون جزو پر فروشترین کتابهای ایرانی است و در سال ۱۹۹۶ به انگلیسی ترجمه شده است.
کتاب دائی جان ناپلئون با لحنی طنز آمیز و دلنشین برخی صفات مردم ایران را در قالب داستانی پر نشیب و فراز و جذاب به ریشخند میگیرد. کتاب خواننده را ضمن لذت بردن از طنز شیرین کتاب به تفکر وا میدارد.
سعید شخصیت اصلی داستان،جوان عاشق پیشه و کم تجربه ایست که عاشق دختر دایی خود ی شود.سعید در راه رسیدن به عشق خود از عمو اسدالله راهنمایی می گیرد. عمو اسدالله شخصیت دوست داشتنی و شیرینی را متجلی میسازد که تلخیهای روزگار از او مردی با تجربه و آسان گیر ساختهاست.
این کتاب از شاهکارهای ادبیات ایرانی به شمار میرود.
*******************
نام کتاب: برای آن بسوی تو می آیم
نویسنده: جی پی واسوانی
ناشر: دایره
مترجم: فریبا مقدم
این کتاب برای هر یک از ما منظور شده است.با ما مستقیما سخن می‑گوید: گویی اعماق ضمیر درون را می‑نگرد و راه‑حلهایی برای مشکلات سخت و جدی ارائه می‑دهد.
همچنان‑که با این کتاب پیش می‑روید, از ایمان, عشق, آرامش و سرور لبریز می‑شوید.این کتاب به شما آرامش می دهد.
*******************
نام کتاب: خشم و هیاهو
نویسنده: ویلیام فاکنر
ناشر: انتشارات نگاه
مترجم: بهمن شعله ور
اولین رمان بزرگ ویلیام فاکنر «خشم و هیاهو» است. داستان زوال زندگی «کامپسون» را از سال ۱۸۹۸ تا سال ۱۹۲۸ نشان میدهد.
خصوصیت تکنیکی برجستهٔ خشم و هیاهو استفاده از چهار نگاه مختلف در روایت فروپاشی خانوادهٔ کامپسون است. از ذهن ناتوان بنجی به ذهن وسواسی کونتین و سپس حرکت به ذهن متفاوت و یا بیاندازه وسواسی جیسون و در آخر نیز به سوی دنیای عینی دیلسی. به این ترتیب حرکت خواننده را در این رمان، حرکتی از سادهلوحی و معصومیت به سوی روشنگری فزاینده مییابیم.
*******************
زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم
و زباران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
چتر را تا كنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم
سخن از عشق خود بخود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم
قلم زندگي به دست دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
"سالكم" قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم .
از میان کبود آهن و دود
می فرستم به اهل عشق درود
و به هر کس که اهل آزادی است
اهل شور آفرینی و شادی است
و به هر کس که شعر میخواند
شعر را شهر عشق می داند
حیف شد عاشقی ولی گم شد
خشکسالی نصیب مردم شد...
اي دل !!!
آنگاه كه درد دلم را شنيدي ، تعجب مكن
زيرا چون تو كسي نداند درد اين دلم را
پس !!!
با من همر صدا باش تا تنها نمانم
جاي ما نيست در بين اين همه مردم باشيم
ما غريبيم و غريبانه گذر خواهيم كرد
روز رفتن ، روز آخر ، روز ماتم بود و حيف
نشد يك لحظه باور كند ، ثابت كنم عاشق ترم.
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...