آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 خدايا!

عجب دنيايي شده

همان كه ميگفت: بدون تو يك لحظه نفس نميكشم

حالا چگونه شد ؛ نفس نفس براي غير ميزند ...



تاريخ : سه‌شنبه 11 آذر 1393 | 09:22 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

وقتي خداحافظي ميكنيم

چه انرژي عظيمي مي خواهد كنترل  

اولين قطره اشك براي نچكيدن



تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | 12:02 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(1)

 

وقتی یه آدم میــــــــگه

هیچ کس منو دوســــــــت نداره

منظورش از هیچ کــــس

یک نفــــــــر بیشتر نیست

همون یه نفری که برای اون همه کســــــــه

 



تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | 11:58 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 

 مهربانِ من

آهنگ حضورت در کنارم آنقدر لطیف و شاعرانه است

که من را مدهوش میکند

“تو” تنها کسی هستی که برای من ارزش فکر کردن را داری!!!



تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | 11:21 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 12:14 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

دفتري بود كه گاهي من و تو
مي نوشتيم در آن
از غم و شادي و روياهامان
از گلايه هايي كه ز دنيا داشتيم
من نوشتم از تو:
كه اگر با تو قرارم باشد
تا ابد خواب به چشم من بي خواب نخواهد آمد
كه اگر دل به دلم بسپاري
و اگر همسفر من گردي
من تو را خواهم برد تا فراسوي خيال
تا بدانجا كه تو باشي و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتي از من:
من كه تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گريه كردم
با تو خنديدم و رفتم تا عشق
نازنيم اي يار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترين انسانم
ولي افسوس
مدتي هست كه ديگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

 

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 12:12 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 09:46 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

حـالا کـه میـخـواهـی بـروی

لطفــا قـدمـهـایـتـــ را تنـدتـر بـردار

دلـم را فـرستــاده امـ دنبـالـِـ نخــود سیـــاه . . . !

.

.

.


نـمـی دانـمــ از کجــا نـخــودسیـــاه گیـر آورد!

پشتـِـ سـرتـــ افتـــاد بـه روی سنـگــ فـرشــ هـای پیـــاده رو

 

 



تاريخ : یکشنبه 09 آذر 1393 | 08:49 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود.باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 11:03 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: ” نامه ای به خدا

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند ، در نامه این طورنوشته شده بود :



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 07 آذر 1393 | 11:01 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران