.jpg)

دلتنگي خيابان شلوغي است ، كه تو در ميانه اش ايستاده باشي.
ميبيني مي آيند !
ميبيني مي روند !
و تو همچنان ايستاده باشي !!!
برای تو که معنای باران را از ناودانها نمی پرسی
برای تو که پنجره را به خاطر دیدن خورشید دوست داری
و به یاس به خاطر اینکه بوی یار را دارد احترام می گذاری
هر گاه من نگاه تو را شعر می کنم
اگر کلمات همراه من نباشند دلم می پوسد...
اگر کلمات از من بگریزند و من را تنها بگذارند
از درون می گدازم
این حرف ها را که نمی شود از بلندگو جار زد
برایمان نیمکتی بیاورید
همین دور و برها بگذارید
خودتان هم بروید آن دورها لطفا
می خواهیم ساعتی روی این نیمکت زمزمه کنیم.
.jpg)
منتظر من نمانید !
اینهمه عکس بی گوشه دارم
خاطراتی خط خورده
دفتری در باد
و حسرت سادگی هایی دلچسب
پس منتظرم نمانید... کنار چند دل جا مانده
دلواپسی های کشدار دیرسالی
باریکه راه و سایه ای خلوت از باد
امانت غصه های من همین جاست...
.jpg)
می دانم که سرت شلوغ است
هر چقدر بخواهی منتظرت می مانم اینجا
روی همین پله ها!
اما زودتر بیا پایین خدا جان
این پایین همه با تو کار دارند!
باران مي آيد و من پشت پنجره انتظار به زانو نشسته ام
باران كه باريد باغچه دلم را شست و عطر خوشت فضاي قلبم را عطر آگين كرد و بوي عطر تو را چون گل سرخ در باغچه دلم روئيده اي را استشمام مي كنم.
ادامه مطلب

روي بالشي كه از مرگ پرنده ها پر است
نمي توان خواب پرواز ديد.
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...