
گفت دعا کن می آید،میماند...
گفتم:آنکه با دعایی بیاد،به نفرینی میرود...
خواستی بیایی،خواستی بمانی.
با دعا نیا...
با دل بیا با دل بمان...
.jpg)
سکوت کمر فکرم را شکست…
خسته ام…
از تظاهر به خندیدن،به بودن،به صبر،به ایستادگی…
کاش میشد به عزراییل رشوه داد…
اینجا !!!
در این سرزمین خاکی
پر است از ادم هایی که مرا نمی فهمند و فقط ترجمه ام می کنند…
آن هم به زبان خودشان…
خسته ام
مراقب غرور وکبرخودتان باشید؛
برگها همیشه موقعی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند
كاظم بهمني
قلب من موقع اهدا به تو ايراد نداشت
مشكل از توست اگر پس زده پيوندش را
پرتو اصفهاني
قاتل هر كه در رسد تن به هلاك در دهد
تن به هلاك در دهم من برود چو قاتلم
ادامه مطلب
فيض كاشاني
كردم آلوده به مي جامه ي تقوا و صلاح
آه گر دامن پاك تو نگيرد دستم
افسانه عزب دفتر
كجا را نشانه گرفته اي
كه به ميدان نرفته
زخم برداشته ام
ادامه مطلب
فاضل نظري
گفتم اين غم به خداوند بگويم ديدم
كه خداوند جدا كرده زمين را از ماه
فاضل نظري
گر جوابم را نمي گويي ، جوابم كن به قهر
گاه يك دشنام از صدها دعا شيرين تر است
ادامه مطلب
من نا اميد نيستم
هر شب پر از اميد ميخوابم
هر شب ميخوابم به اميد اينكه ديگر بيدار نشوم !!!
خيلي دلتنگت شده ام
اما نميدانم خيلي را چگونه بنويسم كه " خيلي " خوانده شود...
گاهي احساس ميكنم
گذشته و آينده آنچنان سخت از دو طرف فشار وارد ميكنند
كه ديگر جايي براي حال باقي نمي ماند
غمگین مشو عزیز دلم
مثل هوا کنار توام
نه جای کسی را تنگ می کنم
نه کسی مرا می بیند
نه صدایم را می شنود
دوری مکن
تو نخواهی بود
من اگر نباشم
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
