آثار و اشعار شاعران بر اساس سبک شعری ، متن ادبی و دل نوشته هاي خودم و ...

 

میگویند یک روزی هست

که چرتکه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند
و آن روز تو باید تاوان آنچه با من کردی را بدهی!

فقط نمیدانم
تاوان دادن آن موقع تو، به چه درد من می خورد!؟



تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 11:26 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

از خانه آمدم كه بيايم مگر تو را از ترس آنكه ، گم نكنم راه خانه را

من خرده هاي نان به پشت سرم ريختم به شوق شايد كه خرده نان باشد نشان راه

اما به پشت سر كه نظر كرده ، ديده ام گويا تمام خرده نان ريخته در اين مسير را گنجشگكان خُرد با يا كريم پشت سر ، بر چيده خورده اند

آري هزار شكر



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 10:09 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

تنها كه باشي ، تفريحت ميشه نگاه كردن به صفحه مانيتورت

بدون اينكه بدوني ساعت ها ميگذره ...



تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 10:06 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

امروز كسي از من پرسيد چند سال داري؟

گفتم: روزهاي تكراري زندگيم را كه خط بزنم

كودكي چند ساله ام!



تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 10:03 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

تو زندگي از يه جايي به بعد ديگه بزرگنميشي ؛ پير ميشي !

از يه جايي به بعد ديگه خسته نميشي ؛ ميبري !

از يه جايي به بعد ديگه تكراري نيستي ؛ زياديي !!!



تاريخ : جمعه 09 آبان 1393 | 09:28 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

يه سري از حرفها هستند كه امكان نداره بشه به گفتار تبديلشون كرد؛

اين حرفا معمولا به اشك تبديل ميشن...



تاريخ : جمعه 09 آبان 1393 | 09:27 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

از ديگران بپرسيد يك شب چند روز ميگذرد؟

مطمئن باشيد كساني كه به شما ميخندند آدم هاي تنهايي نيستن!



تاريخ : جمعه 09 آبان 1393 | 09:25 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

خاك هم تشنگي اش سيراب شد

جوابم كرد كه نبارم

اما افسوس سيل اشكم روان شد و ديگر بند نيامد !

 

 



تاريخ : پنج‌شنبه 08 آبان 1393 | 12:15 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

آفتاب با طلوعش امید دوباره دیدن تو را بر دلم ننشاند    

و غروب حسرت دیدار تو را با  خود به پشت کوهها نبرد...

می روم جایی که گلی به عشق تو جوانه نزند...

و پرنده به خیال تو آواز سر ندهد...

می روم جایی که آسمانش به رنگ آسمان تو نباشد...

جایی که آدمهایش به جای بی تفاوتی صمیمیت را به یکدیگر هدیه دهند...

جایی که عشق رنگ نباخته باشد و دل ها به یاد هم در تپش باشد...




ادامه مطلب
تاريخ : پنج‌شنبه 08 آبان 1393 | 10:04 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)

 

بعضي ها گريه نمي كنند اما ...

از چشم هايشان معلوم است كه اشكي به بزرگي يك سكوت گوشه چشمشان به كمين نشسته ...

 



تاريخ : پنج‌شنبه 08 آبان 1393 | 10:00 | نويسنده : sheroadab-zt | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران