میگویند یک روزی هست
که چرتکه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند
و آن روز تو باید تاوان آنچه با من کردی را بدهی!
فقط نمیدانم
تاوان دادن آن موقع تو، به چه درد من می خورد!؟
از خانه آمدم كه بيايم مگر تو را از ترس آنكه ، گم نكنم راه خانه را
من خرده هاي نان به پشت سرم ريختم به شوق شايد كه خرده نان باشد نشان راه
اما به پشت سر كه نظر كرده ، ديده ام گويا تمام خرده نان ريخته در اين مسير را گنجشگكان خُرد با يا كريم پشت سر ، بر چيده خورده اند
آري هزار شكر
ادامه مطلب
تنها كه باشي ، تفريحت ميشه نگاه كردن به صفحه مانيتورت
بدون اينكه بدوني ساعت ها ميگذره ...
امروز كسي از من پرسيد چند سال داري؟
گفتم: روزهاي تكراري زندگيم را كه خط بزنم
كودكي چند ساله ام!
تو زندگي از يه جايي به بعد ديگه بزرگنميشي ؛ پير ميشي !
از يه جايي به بعد ديگه خسته نميشي ؛ ميبري !
از يه جايي به بعد ديگه تكراري نيستي ؛ زياديي !!!
يه سري از حرفها هستند كه امكان نداره بشه به گفتار تبديلشون كرد؛
اين حرفا معمولا به اشك تبديل ميشن...
از ديگران بپرسيد يك شب چند روز ميگذرد؟
مطمئن باشيد كساني كه به شما ميخندند آدم هاي تنهايي نيستن!
خاك هم تشنگي اش سيراب شد
جوابم كرد كه نبارم
اما افسوس سيل اشكم روان شد و ديگر بند نيامد !
آفتاب با طلوعش امید دوباره دیدن تو را بر دلم ننشاند
و غروب حسرت دیدار تو را با خود به پشت کوهها نبرد...
می روم جایی که گلی به عشق تو جوانه نزند...
و پرنده به خیال تو آواز سر ندهد...
می روم جایی که آسمانش به رنگ آسمان تو نباشد...
جایی که آدمهایش به جای بی تفاوتی صمیمیت را به یکدیگر هدیه دهند...
جایی که عشق رنگ نباخته باشد و دل ها به یاد هم در تپش باشد...
ادامه مطلب
بعضي ها گريه نمي كنند اما ...
از چشم هايشان معلوم است كه اشكي به بزرگي يك سكوت گوشه چشمشان به كمين نشسته ...
گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...