تو که نباشی باران نمی بارد ... ،
فقط بعضی وقت ها زمین و زمان خیس می شود ...
کاش می فهمیدی
برای این که تنهایم تو را نمیخواهم؛
برعکس …
برای این که میخواهمت ؛ تنهایم …!!!
نقـاشــی اش خــــوب نبــود!
امـــا…
خــوب راهـش را کشیــــد و رفـــــت … !
بیزارم از بودنهایی که با نبودن فرقی ندارند
به همین سادگی
گـــــاهی نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد
و نـــــــــــه خنــــــــده
نــــــــه فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد
نـــــــه سکــــــــوت
آنجـــــاست کـــــه بـــا چشمانی خیس
رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی
خدایــــــا
تنهـــــا تــــو را دارم
تنهـــــــایم مگـــــــذار
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي
مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي
و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم.
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر ميارزد پس نگو...
نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست...
قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است،
ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست.
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد
ایســــــتــــاده ام ...
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود ... !
مـــن ، همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت
و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!
همه کارهایت را بخشیدم
جز آن تردید آخر هنگام رفتنت
که هنوز مرا به برگشتنت امیدوار نگه داشته
ما بهم نمیرسیم
اما بهترین غریبه ات می مانم
که تو را
همیشه دوست خواهد داشت
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
چه بیقرار بودی زودتر بروی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی …
من سوگوار نبودنت نیستم
من شرمسار این همه تحملم !
گاهی سخت می شود …
دوستش داری و نمی داند
دوستش داری و نمی خواهد
دوستش داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش
فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو
از این همه ، تنهایی است
وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،
وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،
وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم...
وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...
و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند...
وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد...
وقتي تمام شهر ديگر دري به روي تو ، خود را نمي گشود
دستان گرم رفيقي نيافتي
آغوش مهر كسي ، عاشقت نشد
با آن دل شكسته ، كسي مهربان نبود
وقتي كه كوبه هاي نكوبيده اي نماند
تنها اگر شدي
برگرد پيش من
من عادتم ، خريدن دل هاي خسته است
من عاشقم ، به آنكه نمي خواهدش كسي
دل مي برم ، از آنكه دلش را شكستنه اند
آغوش من ، بپذيرد تو را به مهر
برخيز ، خسته ي اين روزگار قهر در كوچه اميد
نبش طراوت زيباي عاشقي
در انتهاي آن گذر تنگ بي كسي
آري ، بزن تو زنگ خدا را ، غريب عشق من چشم در رهم كه بيايي...
از خدا پرسيدم:
خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟
خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير،
با اعتماد ، زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز.
شك هايت را باور نكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگر بدانيد كه چطور زندگي كنيم.
سال نومی شود.زمین نفسی دوباره می کشد.
برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…
من…تو…ما…کجا ایستاده اییم.
سهم ما چیست؟
نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…
خدایـــــا
اجازه هست ناصبوری کنم؟
به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام...!
از فريادهاييكه در گلويم خفه ماند و میماند...!
از اشك هايي كه شبها تنها بالشتم را خيس ميسازد و تو شاهد آن هستی...!
و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم...!
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را در بی پناهیت و در پشت هزاران دروغ پنهان کنی...!
آرزوی پــــــرواز دارم از سر زمين...!
هيچ باراني نمي بارد ؛ مگر صفا دهد؛ هيچ گلي جوانه نمي زند ؛ مگر هديه شود
هيچ خاطره اي زنده نمي ماند ؛ مگر شيرين باشد ؛ هيچ لبخندي نيست ؛ مگر شادي بياورد
پس :
بگذار باران شوق بر زندگيت ببارد ؛ تا روحت را صفا دهد
گلهاي عشق در دلت جوانه زند ؛ تا آنها را به ديگران هديه کني
خاطراتت قشنگ باشند ؛ تا همواره به يادشان بياوري
لبخند بر لبانت نقش بندد ؛ تا شادي را بيفشاني
و بهاري بيايد تا بداني ؛ باز هم فرصت بودن هست
همه ی فصل جوونیم پا به پای عاشقی رفت
تا رسیدم به تو عمرم مثل عطر رازقی رفت
دل من تو این جزیره واسه هر دلی پناه بود
لب ساحل تک و تنها چشم به راه قایقی رفت
دیگه حوصله ندارم خسته ام خسته ی خسته
روی کتفم جای زخم و دلم از همه شکسته
هیچگاه
تو را...
آنگونه دوست نخواهم داشت...
که زندانیم باشی...!
زندانبانی...
شغل مورد علاقه ام نیست...!
و از دید من...
زندان...
منفورترین مکان دنیاست...!
من...
تارهای افکار خویش نیز...
گسسته ام...
چه برسد
به تو ...
تو میتوانی پرنده باشی...
اما...
اینکه بخواهی تا چه حد...
در آسمان من...
اوج بگیری...
در خود توست...
میزان اوج گرفتن و پروازت...
بستگی دارد به...
"آرزویت""باورت""خواستنت""صداقتت"
و...
"عشقت"
هر میزان که...
از چشمه عشق...
سیرابتر بنوشی...
بیشتر اوج خواهی گرفت...!
من...
تو را آرزو نخواهم کرد...
آنکه با دل می آید...
با دل میماند...
و این...
می ارزد به تمام زندگی...!!!
اسمت را موج میبرد
خودت را کشتی
موهایت را باد
و یادت را …
دفتــر گــم شــدهام!
از تو چه میماندجز چند تکه کاغذ قدیمی..
و گاهی عکس های زرد شده..
و از من چی میاند...
جز مشتی احساسات بی دلیل
کاش میشد آخر اسمت نقطه گذاشت
تا دیگر شروع نشوی
کاش میشد فریاد بزنم پایان
دلم خیلی گرفته است
آدم ها از دور دوست داشتی ترند
هر کس در دنیا باید یکی را داشته باشد که حرف های خود را با او بزند،
آزادانه و بدون رودربایسی و خجالت،
به راستی انسان از تنهایی دق می کند!
هزاران دستـــــــم به سویم دراز شود !!!
پــــــــس خواهم زد…
تنــــــــــها …
تمنای دستان تـــــــــــو را دارم
پشتِ این روزها ، فردایی اگر نباشد
و پشت این ابرها ، خورشیدی
پشتِ پلک های تو، امّا
مراقب باش !
دست روزگار هلت میدهد ؛
ولی قرار نیست تو بیفتی ،
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی ، اوج می گیری ...
دارم فکر میکنم،
اگر زمین هم مثل آسمان بود چه می شد؟
اگر هر کسی راه خود را می رفت،
و هیچ راهی برای ادامه دادن و گذر از آن،
باقی نمی گذاشت.
مثل پرنده ها، که از آسمان می گذرند.
و هیچ راهی به جا نمی گذارند
تا دیگر پرنده ها آن را دانبال کنند.
آسمان همیشه خالی است،
و هر پرنده مجبور است راه خود را پیدا کند
آیا این طوری بهتر نبود ؟؟؟
تو چه ساده ای و من چه سخت
تو پرنده ای و من درخت
آسمان همیشه مال توست
ابر زیر پای توست
من ولی همیشه گیر کرده ام
تو به موقع میرسی و من
سال هاست دیر کرده ام
خدايا !
حالم را تكان بده
خيلي وقت است ، دلخوشي هايم ته نشين شده اند ...
خداوندا ، خستگي و خشم بيزاري درونم را مي بيني؟
خداوندا شكسته شدن روحم را مي بيني؟
به اينها پاسخي بده كه من از تيزترين كاردها هم بيشتر بريده ام.
آري من بريده ام !
خداوندا به بريدگي هايم چسب بزن!
خدايا ، خواهش كه نه ... التماست را ميكنم !
دو راهي هاي زندگيم را بردار ...
من همين يك راه ، را هم اشتباه مي روم.
برف سفید از حوصله ی ابر سیاه خارج بود
می چرخید
و
می گردید
و
زمین همه ی حساب و هندسه اش را بر هم زد
آب شد
رو سیاه شد
و
بالاتر از سیاهی رنگی نیست
برف سفید نشست...
به عزای خود!
چه بازی های تلخی دارد این چرخ!
چرا بر شهر ببارد؟
نه خاکی که بوی باران بگیرد
نه سقفی که صدایش را بشنود
نه چشمه ای که بجوشد
نه چشمی که تر شود
نه دلی...
که بلرزد.
باران
زد
به در و دیوار
...
باز در ها بسته
پنجره ها دیوار
دیوار ها بلند
...
سفرنامه ی باران
به بلندای آسمان با شکوه
به مساحت زمین غم بار
روزهايي كه مي بينمت ، نفسم مي گيرد
و روزهايي كه نيستي ، دلم
اما تو باش ...
تحمل اولي آسان تر است ...
دو صد منزل گفتيم عاشقيم و دگر هر چه باد ا باد
آغاز كرده سفر را به نام او
با كلوله بار ، باور و ايمان ، از ابتدا با دست هاي گره كرده، با يقين در جستجوي آنكه بپوييم راه او
در آرزوي آنكه بخوانيم ، نواي عشق مقصد ، رسيدن تا قله هاي نور در هر نفس ، اميد ،
با هر قدم ، سلام آيين لب ، دعا تنها به شوق رسيدن
نمي رويم ما عاشقان ِ مسير ِ سعادتيم
دلدادگان ِ همسفران ِ رفيق ِ راه ما ، واژه واژه محبت سروده ايم
هرگز مباد ، شكوه ز خار ِ كنار ِ گل
خرسند از آنكه خارهاي جهان ، گل نموده اند !
با چشم دل ، چه آيه هاي فراوان كه ديده ايم
دلم آغوش مي خواهد...
نه مرد
نه زن
خدايا... زمين نمي آيي؟؟؟
دليل تنهايي مان اينست
دلمان پيش كسي است كه حواسش پيش ما نيست
و حواسمان پيش كسي است كه دلش پيش ما نيست
خدايا!
راهي نمي بينم
آينده پنهان است
اما مهم نيست
من هرگز نگذاشته ام و نمي گذارم
روي نيمكت خاطراتم به غير از تو هيچ كس بنشيند
حتي غبار ...
يك عمر قفس بست مسير نفسم را
حالا كه دري هست مرا بال و پري نيست
حالا كه مقدر شده آرام بگيرم
سيلاب مرا برده و از من اثري نيست
بگذار كه درها همگي بسته بمانند
وقتي كه نگاهي نگران پشت دري نيست .

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 15
بازدید هفته : 50
بازدید ماه : 36
بازدید کل : 99366
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1
Alternative content