چه كنم امشب چشم هايم باراني است
بار سفر بسته ام ، كوله ام غرق غم است
تكه ناني خشكيده در دست دارم كه در بزم سفر ، با آب چشم آن را تر كنمهر چند سفر پيچ و خم هايي دارد
راه گلويم بسته
بغض ها در نفسم
قلبها در تپش است
گويي اينبار هم كه به ديدارش مي روم مرا نپذيرد
انگار باز هم وقت سفر نيست
و باز هم خواهد شكست قلب زخمي و ترك خورده ي من
و گويي اصلا سواري در راه نيست !
و چه دشوار است كه ناگاه در جاده هاي انتظار
به سوي عطر ياس روي و او را نيابي
و چه سخت است كه اينبار در تنهايي شب
همچون غبار سهمگين دريا
تنها و بي اميد از اين كوچه گذر كني
و چه دشوار تر
حتي اميد يك لحظه ديدنش را
نداشته باشي.

گاه مي انديشم ، گاه سخن مي گويم و گاه هم سكوت مي كنم. از انديشيدن تا سخن گفتن حرفي نيست. از سخن گفتن تا سكوت كردن حرف بسيار است. در اين باور آنكه سخن را با گوش دل شنيد سخن سخني نغز و دلنشين می شود. اينبار نيز خواستم انديشه كنم ، سخن بگويم. خواستم سكوت كنم تا سكوت سخن را براي دل خود به تصوير بكشم. اي عزيز سفر كرده ، گر به آشيانه ام سفر كردي ، سكوتم را پاسخ ده...
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان
شعر و ادب و عرفان و آدرس http://www.sheroadab-zt.loxblog.com لینک نمایید
سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 11
بازدید هفته : 35
بازدید ماه : 21
بازدید کل : 99351
تعداد مطالب : 1102
تعداد نظرات : 48
تعداد آنلاین : 1